دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 167149
تعداد نوشته ها : 330
تعداد نظرات : 258
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

به نام خدا

قرار بود روز 25 اسفند سال 86 راهي كربلا بشيم ولي به علت شلوغي و ازدحام جمعيت

پشت مرز و يك سري مسائل ديگه رفتن به تاخير مي افتاد-نگاه من مدام به تلفن بود-اگه نميرفتم

ميمردم-بعد مدتي تلفن زنگ زد-جواب مثبت بود-البته ما فقط به اميدي ميرفيتيم شايد برگشت تو

كار بود-بعد از ظهر 4 فروردين 87 راهي شديم-من از نسل امام سوم و يه سيد ديگه از نسل

امام دوم جلوي اتوبوس بوديم-خوشحال بوديم كه بالاخره راهي شديم-خيلي دلم آروم بود-رسيدم مهران-

اينقد شلوغ بود كه نميشه به تصوير كشيد-ما پياده شديم خسته بوديم ولي به ناچار بايد فكري ميكرديم

- يكي ميگفت ما 7 روزه اينجاييم يكي ميگفت ما8 روز و غيره

اينقد اتوبوس تو صف ايستاده بود كه نگو-ما نمازو خونوديم نهار خورديم-خيلي سخت بود-هوا

گرم-گردو خاك و غيره-يه خونه كرايه كرديم-شب اونجا مونديم-شد شب دوم-فرداش همه يه فكري

كرديم-هر كسي يه چيزي ميگفت-45 نفر ما بوديم-

شد صبح همه شلوغ ميكردن-خيلي سخت بود برا منو امثال من-ولي عشق اجدادم و زيارت اونا منو

آروم ميكرد-خيلي هوا گرم بود-خيليا از مرز عبور كردن و ما پشت مرز مونديم-فردا صبح من و دو

نفر ديگه كه انفرادي بوديم از مرز گذشتيم-حالا منو يه زن و شوهر اونور مرز تنها هستيم-كم كم انگشت

شماري شديم و به راه كربلا شتافتيم-ولي چون تو الكوت عراق درگيري بود مارو برگردوندند-رفتيم تو يه

حسينيه تو روستاي بدره تو عراق-خيلي مردم بدره خوب بودن

واقعا نميشه وصفشون كرد-مهمون نواز و دلگرمو مهربان-اينقد خسته بوديم كه نگو-بعد ازظهر چندين

كاروان وارد حسينيه شد-همه ايراني بودن-شب هر كسي دعا ميكرد-ولي سرنوشت چي بود؟ روز قيامت

بود-اونايي كه پشت مرز بودن برگشتند-وما اين طرف مرز تو غربت---شب اونجا خوابيديم-گه گاهي

صداي شليك ميومد ولي الا بذكرالله تطمئن القلوب-شد صبح-ماموراي عراقي اومدن همه رو از اوجا بيرون

كردن و به مرز ايران فرستادن-ما كه خودمونو زديم به بيخيالي-اتحاد داشتيم و با هم بوديم-ساعات سختي رو

ميگذرونديم-مشغول نهار بوديم و كاري به هيچكي نداشتيم-اونايي كه ميرفتن غرق گريه بودن-دلم ميخواست

كشته بشم ولي گريه يه مادر مسن رو نبينم كه به يه اميدي اومده اين طرف مرز-ه م ه گريه ميكردن-واقعا

لحظات سختي بود-من مشغول نماز ظهر بودم-كه علي اكبر گفتش سيدو برفسيم لب مرز و خودمون بعدا

ميام-خيلي سخت بود-دلم ميخواست بتركه ولي استقامت و صبر باهام بود-ان الله مع الصابرين-

يه دختري كه باهامون بود-زد زير گريه خيلي دلم شكست ولي هيچي نميگفتم-خانوادش دلداريش دادن و

تصميم گرفتيم راهي كربلا بشيم-بعد از ظهر ما بوديم-تعدادمون 17 نفر بود-خيلي صميمي بوديم-خيلي

شوخيو مزاح ميكرديم-به عربي ميگفتيم الجارو يا الطي يا غيره---واقعا جاي شما خالي بود-شب تصميم بر

اين بود كه صبح ساعت 5 به وقت عراق راهي بشيم-ولي يه جاسوس ميون ما گذاشته بودن-فردا صبح بعد

نماز درب رو روي ما قفل كردن ولي روي اميد ما تاثيري نداشت-همون كسي كه مارو آفريد همونم قفلو باز

ميكنه--شد ساعت 6.5 صبح -دربو يواشكي باز كردن و ما با عجله رفتيم پشت خونه ها مخفي شديم-البته تموم

وسايلمونو تو حسينيه گذاشتيم به امانت و خيلي اندك لباس برداشتيم-من فقط لباسايي كه تنم بود با خودم بود-آخه

تو مرز ايران به اميد اينكه بقيه ميان پيش ما لباسامو اونجا گذاشتم--دو تا حايس گرفتيم و از راه بيابون راهي نجف

شديم آخه تو كربلا درگيري بود---مارو تعقيب كردن ولي راننده خيلي سمج بود-با حرفاش اونارو برگردوند-من كه

يه كم عربي بلد بودم فهميدم چي گفت-عربه به اونا گفت مسئوليتش با خودم-راهي شديم-صلوات فرستاديم و به راه

خود ادامه داديم---خيلي خوب بود---من جلو نشسته بودم- واقعا جالب بود كه يه سيد ديگه از نسل امام موسي كاظم

با من كنار هم بوديم-خيلي خوب بود-با اون عربه حرف ميزديم و شوخي ميكرديم---ناگاه تو راه جلو مارو گرفتن و

مانع از رفتن ما شدن-اينقد صحبت كرديم والتماسو غيره كه راضي شدن-البته گفتن مسئوليت كشته شدن با خودتون

-در ضمن از بي راهه برين نجف-راه بيابوني رو انتخاب كردن وبا خوشحالي راهي شديم-هوا گرم و بچه ها تشنه

و گرسنه-ولي عاشق بودن ما اين موارد رو حذف ميكرد-بعد از ظهر رسيديم تو الكوت عراق-اگه 5 يا 6 ثانيه زودتر

رسيده بوديم الان تو دنيا نبوديم--من كه هيچ ترسي نداشتم-جلومون آمريكايي ها جنگ ميكردن-بسرعت رفتيم تو يه

كوچه و راهي شديم و مسيرمونو تغيير داديم----خدارو شكر خطر رفع شد-به راه خود ادامه داديم--نمازو تو يه مسجدي

خونديم و باز راهي شديم-تو ابوحمزه عراق مارو اسكورت كردن و با تعجب گفتن چرا اومدين-ولي ما عاشق

بوديم و چيزي نميفهميديم-ساعت 10 شب به وقت عراق رسيديم نجف--وااااااااااااااااي چه حالي داشت-جاتون خالي

-يه هتل گرفتيم و سه روز نجف مونديم در حالي كه كربلا نا امن بود---بعد سه روز كربلا امنيتش حاصل شد و

رفتيم كربلا-اينقد آرامش داشتيم كه نگو-وصفش خيلي قشنگه كه نميتونم اين وصف قشنگو به تصوير بكشم-بعد

مدتها دوباره چشمم به بارگاه و ضريح اجدادم منور شد-6 روز كربلا بوديم و تو اين 6 روز يك روزشو اختصاص

داديم به كاظمين-آره هيچي نميتونست مارو از رفتن باز بداره-كاظمين و كربلا و نجف انگار غربتي داشت-تنها و

بي كس آرام خفته بودن---وصفش را چگونه به كشيدن وقتي تنهايي حكمفرماست؟ زيارت امام موسي كاظم و آقا امام

جواد (ع) واقعا سخت بود-شيخ مفيد رو هم زيارت كرديم----راهي شديم به سوي كربلا-----وباز آرامش و غربت!-

----تعداد صفهاي نماز تو صحن امام حسين 7 اي 8 صف بود-خلوتي و سكوتو ابهام------هيچكس غربت را معنا

نبخشيد جز گودال قتلگاه-----------و اين روزها دلم بهانه ميگيرد-------صبح 19 فروردين با كربلا وداع كرديم-

همه گريان بوديم-چرا كه دلكندن از كربلا سخت بود----و اين رويايي بود

كه ديگرهرگز زنده نخواهد شد------از ميان 30 -40 هزار نفر-فقط 17 نفر را هي شديم و روز قيامت هم

اينگونه است كه از ميليادها نفر فقط چند ميليوني از صراط عبود ميكنند-

ياد روزهايي كه دور حرمين طواف ميداديم بخير

همه ي ملتمسين دعا

كاربران و كاركنان تبيان

و در راس امام زمان(عج)

ياد شدند

قدر ملت و كشور خود را بدانيد

يا علي

دسته ها :
يکشنبه بیست و پنجم 1 1387

خدمت دوست خوبم از اراك

شما هم با اسم و شهرتون ياد شديد

-----------------

هيچكس غربت را معنا

نبخشيد جز گودال قتلگاه

دسته ها :
يکشنبه بیست و پنجم 1 1387

به نام خدا

 

سلام-خوبيد كه؟

منم به حمدوثناي الهي حالم خوبه

آقاي طالبي و مدير عامل-كاركنان و كاربران تبيان

الناز خواهر عزيز-م م- و بقيه دوستان من جمله (م) عزيز و آبجي سوگلي كه سه سال پيش تو تبيان بود و بقيه

در كنار ضريح آقا امام حسين (ع)ياد شدند و در حق ايشان دعا كردم

 

واقعا اگه من شهيد مي شدم چه كسي خبر شهادت منو به شما ميداد؟

 

ولي افسوس كه لايق نبودم

 

خاطرات اين سفر واقعا براي من شيرين بود

 

قدر ملت عزيزمان را بدانيم

 

اينم آدرس وبلاگ من

 

www.rasouloehsas.blogfa.com

دسته ها :
جمعه بیست و سوم 1 1387

به نام خدا

مطلب بعدي من سرشار از قدرت و خواست خداييست

بزودي قدرتش را در قلبم به تصوير حيات خواهم سرشت

فعلا

دسته ها :
پنج شنبه بیست و دوم 1 1387
X