دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 169560
تعداد نوشته ها : 330
تعداد نظرات : 258
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
با امام حسين(ع) در سايه قرآن


پيامبـر اكرم(ص) فرمـود: ((مـن دو چيز گرانمايه در ميان شما به يادگار مى نهم:
كتاب خدا و خاندانـم. ايـن دو هرگز از يكديگر جدا نمـى شـوند تا آنكه در قيامت كنار حوض كوثر بر مـن وارد آيند.)) ايـن حديث به حـديث ثقليـن معروف شـد و تمـام فـرقه هاى مسلميـن آن را در كتب معتبر خويـش نقل كردند؛ اما به فرموده خمينى كبير ((خودخـواهان و طاغوتيان قرآن كريـم را وسيله اى ساختند براى تداوم بخشيدن به حكومتهاى غاصب و ضد قرآنى خويـش و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق آن ر، كه سراسـر قـرآن را از پيامبـر اكرم(ص) دريافت كرده بـودند، با بهانه هاى گونه گـون عقب زدنـد و با تـوطئه كثيف خـود، در حقيقت قـرآن را از صحنه خـارج كـردنـد.)) ممكـن است بپرسيد: آيا فهم قرآن تنها در تـوان معصومان (عليهم السلام) است و ديگـر مردم حق ندارنـد، بـدون مـراجعه به روايات اهل بيت، از قـرآن بهره گيـرنـد؟ در پاسخ بايـد گفت: ما ماننـد اخبـارىها نيستيـم كه فهم قـرآن را يكسـره مخصــوص اهل بيت (عليهم السلام) بدانيـم؛ بخشى از آيات محكمات و بينات ناميده مى شـود و هر كـس، به شرطـى كه با زبان عربـى و شاءن نزولها و يك سلسله مباحث لازم ديگر به طـور صحيح آشنايى كافى داشته باشد مى تـواند از آن بهره گيـرد؛ امـا مـى دانيـم كه آيـات قـرآن دو دسته انـد: محكمــات و متشابهات. براى فهم آيات متشابه جز تمسك به راسخان در علـم اهل بيت (عليهم السلام) راهى نيست.

طبق تصريح شيعه و سنـى، قرآن كريـم در مـوارد متعددى به مقام و مـوقعيت اهل بيت (عليهم السلام) و عصمت و طهارت و ولايت آنها اشاره كرده است. در ايـن فرصت، آن دسته از روايات سالار شهيـدان حضرت ابى عبدالله الحسيـن(ع) در باره برخى از آيات قرآن كريـم، كه در خصـوص اهل بيت عصمت (عليهم السلام) وارد شده، مـورد تـوجه قرار مى دهيم و جانهاى خـود را با كلمات نـورانى آن فاتح اقليـم وجود جلايى ديگر مى بخشيم. 1زبان مـن زبون و خامه ام خام1چه گويـم در مقام آن دلارام1 بايـد تـوجه داشت كه در برخـى از روايات، آن حضـرت تنها راوى حـديث است كه از پيـامبـر اكـرم(ص) يــا اميـرمـومنان(ع) نقل مـى كنـد؛ ولـى ما تنها به رواياتـى اشـاره مى كنيـم كه در آن امام(ع) خـود سخنى فرمـوده يا پرده از حقيقتى بـرداشته است. البته ايـن سخـن با نقل مـواردى كه آن حضرت از رسـول اكرم يا اميرمومنان مطلبى پرسيده و سپـس پرسـش و پاسخ را باز گفته است، منافات ندارد؛ زيرا به هر حال خـود حضرت در متـن جريان حضـور داشته است. به هر ترتيب امام حسين(ع) در ايـن دسته از روايات به تبييـن بطنـى از بطـون قرآن پـرداخته، از تاءويل، تفسيـر يا شـاءن نزول آيات پـرده بـرمـى دارد و گـاه بـراى بيان حقيقتى به آيه استدلال مى كند.

توسل به اهل بيت

در ذيل آيه 62 سـوره بقره امام(ع) فرمود: اگر آنها[ يهوديان]با نيتـى صادق و عقيده اى درست از عمق جان خـداى را به ((محمد و آل پاكـش)) مى خواندند تا نگاهشان دارد ... حتما خداوند با كرمش به آنها پـاسخ مـى داد؛ امـا كـوتـاهـى كـردنـد ...

سرزنش دشمنان اهل بيت

در ذيل آيه 97 سـوره بقره امام(ع) مى فرمايد: همانگونه كه يهود را به جهت دشمنـى با جبـرئيل(ع)، مـورد مذمت قرار داده؛ دشمنان ((اهل بيت)) را نيز مشمول سرزنـش خـويـش گردانيده است. زيرا به اعتقـاد آنان نيز جبـرئيل(ع) و فـرشتگان مقـرب خـدا بـراى يارى رسـانـدن به محمـد(ص) و علـى(ع) فـرود مـىآمـدنـد ...

پيروى از اهل بيت

امـام(ع) به اشـاره پـدر گـرامـى اش حضـرت اميـرمـومنــان(ع) در تـوضيح مراد از ((ناس))، در آيه 199 سوره بقره مى فرمايد: مقصود از آن، ما اهل بيت هستيـم و به هميـن جهت، خداوند مى فرمايد: از همان جايـى كه مردم (ناس) كوچ مـى كنند، كـوچ كنيد[ .و پيروى از اهل بيت را پيشه خويـش سازيد] در آيه 75 سوره انفال مى خوانيـم: ... و خـويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خدا مقرر داشته [از ديگران] سزاوارترنـد. امام(ع) فرمـود: هنگامـى كه ايـن آيه نازل شـد، از رسـول خـدا(ص) در باره تاءويل آن پـرسيـدم. رسـول خدا(ص) فرمـود: به خـدا سـوگند، جز شما كـس ديگرى را قصد نكرده است و شما همان خـويشاونـدان من هستيد. پـس هر گاه مـن از دنيا رفتـم، پدرت علـى(ع) نسبت به من و جانشينى مـن سزاوارتر است؛ و هر گاه پدرت از دنيا برود، برادرت حسـن(ع) بـدان سزاوارتر است؛ و آنگاه كه حسـن(ع) از دنيا بـرود، تـو بـدان مقام سزاوارتـرى. گفتـم: اى رسـول خـد، بعد از مـن چه كسـى شايسته آن مقام است؟ فرمـود: پسرت على. به هميـن ترتيب نام يكايك ائمه اطهار (عليهم السلام) را بـرشمرد؛ هر كـدام را بعد از ديگرى شايسته تر به خلافت دانست و در پايان فرمـود: غيبت در زمان نهميـن فرزندت به وقـوع مى پيوندد. ايـن ائمه نسل تواند، خداوند علم و فهم مرا به ايشان عطا كرده است و سرشت آنها از سرشت مـن است. خدايا ايـن مردم را چه مى شود كه با آزار خاندانم مرا مىآزارند؟! خداوند شفاعتـم را نصيب ايشان نگرداند.

پاداش پيروى از اهل بيت

در آيه 29 سوره رعد مى خـوانيـم: ((آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادنـد، طـوبـى و بهتـريـن سـرانجامها در انتظارشان است.)) امام(ع) مـى فرمايـد: ايـن آيه در مورد اميرمـومنان نازل شده است. ((طـوبى)) درختى است در خانه وى در بهشت و هيچ ميوه اى در هيچ خانه اى از خانه هاى بهشت نيست؛ مگـر آنكه شاخه اى از ايـن درخت در آن وجـود دارد. خداوند در آيه 71 سوره اسراء مى فرمايد: ((روزى كه هر گروهى را با پيشوا و امام خويـش مى خـوانيـم ...)) امام(ع) فرمـود: آرى، پيشـوايان دو دسته اند؛ امامـى كه مردم را به هـدايت دعوت مى كند و مـردم از وى پيروى مـى كننـد و به سعادت مى رسند و امامى كه مردم را به گمراهى فرا مـى خـواند و مردم نيز از وى پيروى مى كنند[.و در تباهـى غوطه ور مـى گردنـد] 2پـرسـش از ولايت اهل بيت در قيـامت2 خـداونـد در آيه 36 سـوره اســراء مـى فـرمايـد: ((چشـم و گـوش و دل، تمامـى اينها مـورد پـرسـش و بازخـواست قـرار مـى گيرنـد.)) امام(ع) فـرمـود[ :رسـول خـدا(ص) فرمـود]: ... به عزت پروردگارم سـوگنـد، تمامـى امت مـن در روز قيامت باز داشته مـى شـونـد و از ولايت اميرمـومنان(ع) بازخـواست مى گردند.

احترام به اهل بيت

در آيه 82 سـوره كهف مـى خـوانيـم: ((... و امـا آن ديــوار، از آن دو يتيـم در آن شهر بـود و زير آن گنجـى متعلق بدانها وجـود داشت و پدرشان مردى نيكـوكار بـود. پروردگارت مى خـواست آنها به حد بلـوغ برسند و گنج خـود را بيرون آورند...)) امام به يكى از منحرفان مى فرمايد: به خاطر احترام چه كسـى آن ديـوار براى ايـن دو يتيـم محفـوظ مانـد؟ مرد گفت: پدرشان امام فرمـود: آيا پـدر آنها بهتر بود يا رسول خدا؟ آن مرد بديـن وسيله به مقام و عظمت آن خـانـدان پـى بـرد و سـرافكنـده و شـرمسـار گـرديـد.

جدال ميان اهل بيت و بنى اميه

شخصـى از آن حضـرت در بـاره آيه 19 سـوره حج پـرسيــد. خداوند در اين آيه مى فرمايد: ((اينان دو گروهند (دشمـن يكديگر) كه در باره پروردگارشان به جـدال و نزاع برخاستند.)) امام پاسخ داد: ما و بنى اميه هستيـم كه در باره خداى ـ عزوجل ـ به جدال و مخـاصمه پـرداخته ايـم؛ مـا مـى گـوييـم خـداى راست گفت؛ و آنـان مـى گـويند: خـداى دروغ گفت: پـس ما و ايشان تا روز قيامت[ نيز] دشمن يكديگريم.

اهل بيت، حكمرانان الهى

در آيه 41 سوره حج مى خوانيم: [))ياران خدا] كسانى هستند كه اگر در زميـن بدانها قدرت و مكنت بخشيـم، نماز را بـرپا داشته و زكات را مـى پـردازنـد و امـر به معروف و نهى از منكر مـى كنند و ...)) امام(ع) فرمـود: ايـن آيه در شـاءن مـا اهل بيت فـرو فـرستـاده شـده است.

طهارت و عصمت اهل بيت

خداوند در آيه 33 سـوره احزاب مـى فرمايد: ((خـداوند اراده كرده است كه پليـدى و گناه را تنها از شما اهل بيت دور سـازد و شمـا را پاك گرداند[ .و به مقام عصمت رساند])) آن حضرت فرمود: رسـول خـدا(ص) در منزل ام سلمه بـود كه بـرايـش[ غذايـى به نام] حريره آوردند. آن حضرت على و فاطمه و حسـن و حسيـن(ع) را فرا خواند و همگى از آن خـوردند. سپـس عباى خيبرى بر آنها افكند و آيه فـوق را تلاوت فرمود.

اهل بيت منبع علوم

خـداونـد در آيه 12 سـورء يـس مـى فـرمـايـد: ((و همه چيز را در امام آشكار كننـده اى برشمرده ايـم.)) آن حضرت فرمود: ... حضرت رسـول خـدا(ص) فرمـود: مراد از ((امام مبيـن)) اميرالمـومنيـن(ع) است، بـى ترديد او همان امامـى است كه خداى ـ تبارك و تعالـى ـ در وى علـم هر چيزى را به شماره درآورده است.

پيـوستـن به اهل بيت و دوستـى بـا ايشان

در آيه 23 سوره شورى مى خوانيم:
[((اى رسول م، به امت] بگو: مـن از شما اجرى نمى خواهم جز دوست داشتـن نزديكانـم. )) امام حسيـن(ع) فرمـود: آن خـويشاونـدى كه خداوند پيـوند بدانها را فرمان داده و حق آنان را گرامـى داشته و خـوبـى را در ايشان نهاده است، خـويشـاونـدى ما اهل بيت است. خـداونـد حق مـا را بـر هـر مسلمـانـى واجب كـرده است.

اهل بيت هماره در حال عبادت

خـداونـد در آيه 29 سـوره فتح مـى فـرمـايــد: ((... آنان[ كسانـى كه با رسـول خـدا(ص) در برابر كفار سرسخت و در ميان خـود مهربانند] را مـى بينـى كه پيـوسته در حال ركـوع و سجـودنـد ...)) امام(ع) فرمـود: ايـن آيه در باره علـى بـن ابـى طالب(ع) نازل شده است.

اهل بيت سرچشمه روشنايى ها

در آيات آغازيـن سوره شمس مى خوانيـم: ((سوگند به خورشيد و تابش و گسترش نـور آن در هنگام بالا آمـدن ...؛ و سـوگنـد به ماه، آن هنگام كه در پى خورشيد برآيد و سوگند به روز آن هنگام كه زميـن را روشنايـى مـى بخشد.)) امام(ع) فرمـود: مراد از خـورشيد، محمد رسـول خدا است؛ و مراد از ماه اميرمومنيـن على است كه به دنبال محمد(ص) مـىآيد و مراد از روز قائم آل محمد است كه زميـن را از قسط و عدل پر مى سازد.

نعمت ديندارى و ولايت اهل بيت

در آيه 11 سوره ضحى مى خوانيـم: ((... و اما نعمت پروردگارت ر، پس بازگو كـن.)) امام(ع) فرمود: مراد از نعمت، دين و اعتقاد به ولايت اهل بيت (عليهم السلام) است.

اهل بيت و آگـاهـى از رويـدادهـاى آينـده

اميرالمومنين(ع) سـوره قـدر را تلاوت مـى فرمـود. حسيـن(ع) گفت: پدر، گـويا ايـن سـوره[ كه]از دهان شما[ شنيده مـى شـود] شيرينى خاصـى دارد! حضرت فرمـود: اى فرزند رسـول خدا و فرزندم، مـن از اين سوره چيزى مى دانم كه تو نمى دانى. هنگامى كه ايـن سوره نازل شد، جـدت رسـول خـدا(ص) مرا فرا خـواند. وقتـى به محضرش شرفياب شدم] آن را برايـم قرائت فرمود؛ سپـس بر شانه راستـم زد و گفت: اى برادر من و وصـى من و سرپرست و والى امتـم بعد از مـن، و اى دشمن دشمنان مـن تا روزى كه همگان برانگيخته شـوند، ايـن سـوره بعد از مـن براى تـو است و بعد از تـو بـراى فـرزنـدانت[ .آرى] جبرئيل(ع) برادر فرشته ام، حـوادث امتـم را در سنت خويـش برايـم گفته است و همانها را براى تـو نيز بازگو خواهد كرد. ايـن سوره در جان قدسى تو و جانشينان[ مـن و تو] تا آن هنگام كه طلوع فجر قـائم(ع) سـرزنـد همـاره نـوربخـش خـواهـد بــود.

اللهم عجل فرج قائم آل محمد(ع)

دسته ها :
شنبه بیستم 11 1386

و این روزها زمزمه می کنیم

 

ای دختر غم پرور بابا

برخیز که آمد سر بابا

 

السلام علیک یا دخت حسین بن علی بن ابی طالب

 

دسته ها :
شنبه بیستم 11 1386

مقدمه
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلوة و السّلام على اشرف الانبياء و المرسلين و آله الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين آمين يا ربّ العالمين .
السّلام عليك يا اباعبداللّه (ع ) - السّلام عليك ياابن رسول اللّه (ص ) - السّلام عليك يا ياابن امير المؤمنين (ع ) - السّلام عليك ياابن فاطمة الزّهرا(س ).
سلام بر تو اى شهيد، سلام بر تو اى مظلوم ، سلام بر تو اى عطشان ، سلام بر تو كه پدر شهيد، برادر شهيد، عموى شهيد، فرزند شهيد و سيّد و سرور شهيدان مظلوم هستى .
اى حسين جان وجود تو سرمايه اسلام و شهادت تو احياگر اسلام عزيز است ، حسين جان خاك تو توتياى چشم اؤ لياء است ، و شفا بخش دردها و آلام دنيوى و اُخروى بشر است . چه مى توان از تو گفت حال آنكه تو خود همه چيز هستى ؟! و از ازل تا ابد باقى مى مانى ، و از آدم ابوالبشر (ع ) تا خاتم الانبياء(ص ) تو را زيارت كرده اند و بر مصائب تو گريستند.
حسين جان ، وجود ذيجود تو نجاتگر فرشتگان و آدميان است ، و هر كه از درگاه خداوند رانده شد، به درگاه باعظمت تو پناهنده شد آزاد گرديد، كه تو آزادگر آنان و پناه بى پناهان مى باشى . و رحمت و رأ فت تو حتّى بر قاتلينت شامل مى شود.
امّا كربلا - كربلا چيست ؟ كربلا هم كرب است هم بلا، هم رافع كرب است هم دافع بلا، كربلا همان بهشت است ، كربلا همان قيامت است ، كربلا همان حساب و ميزان است ، كربلا كربلاست !!!
كرب يعنى گرفتارى ، و مشقّت و بلا يعنى عذاب و عقاب .
كربِ كربلا براى دشمنان اسلام و امامت و و لايت مى باشد، چرا كه آنان با بى اعتنائى (به زمين بهشت در روى زمين ) كرب و گرفتارى براى خود آفريدند كه بلاى آخرت را به دنبال دارد. آنان فروختند آخرت و دنياى خويش را در كربلا، براى وعده و خيالهاى باطل و فاسد خود.
چه كردند در كربلا؟!
ديوان و ددان بخيال آنكه خدا و قرآن را از سر راه برمى دارند و آينه تمام نماى حق را مى شكنند براى خود كرب و بلا ساختند، نمى دانستند كه كرّوبيان در كربلا حاضرند و آنچه كه به دشمنى با آن آمده اند دست خدا و صداى حق است . مى خواستند حق را بكشند و كربلا درست كردند!!
آرى آنان براى خود كرب و بلا ساختند حال آنكه كربلا، كرب و بلائى براى حسين (ع ) نداشت ! بلكه رافع و دافع كرب و بلاى حسين (ع ) وشيعيان او مى شد.
با نام آن زمين ، با خاك آن زمين ، با حرمت آن زمين اسلام و امّت مسلمان نجات مى يافت !
درمجرّبترين اذكار و ادعيّه اى كه از معصوم (ع ) وارد شده است ، مى فرمايد: كه هركس اين ذكر را هفتاد مرتبه با اعتقاد و معرفت بخواند هر كرب و بلايى داشته باشد برطرف مى شود:
يا كاشِفَ الكَربِ عَن وَجهِ الحُسَين ، اِكشِف كَربى بِحَقِ اَخيكَ الحُسَين (ع ).
يعنى اى برطرف كننده كروب و مشكلات از روى حسين (ع ) برطرف كن كرب و مشكل مرا به حقّ برادرت حسين (ع ).
آرى حسين (ع ) خود مشكل گشاست ، و براى كربلاى خود كاشف كربى آورده است ، پس كربلا - كربى بر حسين (ع ) و حسينيان ندارد. چون عبّاس ‍ علمدار قهرمان دارد، عبّاس (ع ) كرب از وجود حسين (ع ) بر مى دارد، كرب از وجود اولاد حسين (ع ) برمى دارد، كرب از شيعيان حسين (ع ) بر مى دارد. عبّاس (ع ) قمر بنى هاشم باب الحوائج مى شود، چون كرب كرّوبيان را مى گشايد، نه تنها در كربلا، بلكه دستان مقطوع عبّاس (ع ) در قيامت شفيع امّت حسين (ع ) است كه در دستان امّ الائمّه فاطمه زهرا(س ) خواهد بود. پس كربلا كربى بر حسين (ع ) ندارد.
امام حسين (ع ) بسوى كربلا مى آيد به مانند ماهى كه سالها از دريا به دور افتاده باشد، حسين (ع ) را در كربلا نكشتند! حسين (ع ) را در (شام ) كشته بودند! آنجائى كه ولايت و امامت را غصب كردند، حسين (ع ) در كربلا زنده شد و از زندگى خويش اسلام را زنده كرد. آن هنگام كه وارد خاك كربلا شد و ديد كه ديگر مركب حركت نمى كند، مركب را عوض كردند، و باز حركت ننمود، تا سه مرتبه مركب را عوض كردند، مركب حركت ننمود. و آنگاه فرمودند:
فرود آييد كه اين جا مقتل من و مدفن من و مردان من است و اينجا خيمه هاى ما را غارت مى كنند و خون ما را مى ريزند، كه اين خبر را از جدّم رسول خدا(ص ) شنيده ام !

اى زمين كربلا من ارمغان آورده ام

دُرّ كوچك اصغر شيرين زبان آورده ام

كربلا از روز اوّل كربلا بود، و خداوند سبحان زمين كربلا را حتّى بر زمين كعبه فضيلت داد، و قبل از حضرت سيّد الشّهداء(ع ) انبياء بسيارى به زيارت آن زمين مقدّس آمده بودند، و در روايات مى باشد كه قبل از حسين فاطمه (س ) صدها پيغمبر و صدها فرزند پيغمبر در آنجابه شهادت رسيده و مدفون گرديده اند.
كربلا، كربلاست ! چون حسين (ع ) دارد، حسين (ع ) كيست ؟ حسين (ع ) كسى است كه در راه خدا كارى كرد كه هيچ كس نكرده و نمى تواند بكند، مگر حسين در كربلا چه كرد؟ او در كربلا همه چيز را در عمل معنا كرد، ايمان را به تصوير كشيد، يعنى كسى كه بتواند در آن موقعيت قرار بگيرد. و تصميم خود را عوض نكند، و مرحله به مرحله به علاقه او نسبت به خدا و كارى كه انجام مى دهد بيشتر شود، در ابتدا آن همه توهين و تحقير، بعد ظلم و جسارت ، و سخت تر از همه كشته شدن بهترين بنده گان خدا به دست شقى ترين مردم ، داغ كشته شدن برادر و برادرزاده ، فرزند رشيد و فرزند شيرخوار، و همه خوبان كه به يارى اسلام آمده اند، و دشوارتر از همه مصائبى كه بر اهل بيت روا مى شد، و حسين (ع ) همه را مى دانست ! آيا كسى مى تواند حسين باشد و با آن همه كرب و بلا باز هم بگويد، رِضا بِرِضائِك و تَسليمَا لِاَمرِك لا الهَ غَيرك و لا مَعبُودَ سِواك !
پس كربلا همان بهشت است كه هر كس بدان دست يافت رستگار و سعادت مند مى شود.
بامطالعه و مرور در روايات مربوط به كربلا مى توان به ارزش اين زمين قدسى پى برد و براى آخرت ذخيره اى اندوخت . خدايا زيارت حسين (ع ) و اولاد(ع ) را در دنيا نصيب ما بگردان ، و از شفاعت آن مقرّبين درگاهت ما و والدين ما و اولاد ما را بى نصيب مفرما، آمين يا ربّ العالمين .
حوزه علميّه - قم المقدّسه .
صفر المظفّر 1422
سيّد طه موسوى هشترودى

وجه تسميه كربلا
بعضى گفته اند: كربلا مشتق از كَربَله ، بفتح كاف و باء موحده بر وزن عنفله ،بمعنى رخوت و نرمى است ، يقال به كربله (اى رخوة فى قدميه ) بخاطر آنكه خاك كربلا نرم بود0 و يا از كربلا است بمعنى ((الخالص الزّكى يقال كَربَل الحِنطَة اِذا انفّاها فسميت بذلك لان ارضها خالصة طيَّبة )) و يا از كربل بر وزن جعفر است . و كربل نام علفى است كه بسيار سرخ و برّاق مى باشد زيرا كه از آن علف در آن سرزمين بسيار بود.
البته كربلا مركب است از دو كلمه كرب و بلا و بخاطر كثرت استعمال كربلا شده است . زيرا كه روايت مى باشد كه بهترين اولاد پيغمبران در آنجا به شهادت ميرسند و سر انور اكثر ايشان را در آن زمين با لب تشنه بريدند و ملائكه ها هزار سال قبل از شهادت سيّدالشهداء - عليه آلاف التحيّة و الثناء - آن مكان شريف را زيارت ميكردند.
و قد قتل فيها قبل الحسين عليه السلام ماءئة نبىّ و ماءئة سبط و انّها تزفّ الى الجنة بطينها و شجرها و جميع ما فيها كما تزفّ العروس ‍ الى ازواجها
ترجمه : و قبل از امام حسين عليه السلام صد پيغمبر و صد نفر فرزند پيغمبر كشته شدند، در آنجا و آنها ميروند بسوى بهشت و آنچه در بهشت است مانند آنكه عروس بسوى زوجش ميرود و جمعى از پيامبران به آنمكان عبور نمودند و متذكّر مصيبت فرزند پيامبر آخرالزمان شده و بر هر يكى از آنها در قسمتى كرب وبلا وارد شده است .
(1)
مرور سلمان (ره ) به كربلا
روايت شده است ، وقتى كه جناب سلمان (ره ) از جانب اميرالمؤمنين عليه السلام به حكومت مداين مأ مور گرديد، و عازم مدائن شد، آن عالى مقام با كاروانى همراه شد، و به درازگوشى سوار شده بود به منزل مى رفتند.
و قانون آن جناب بود كه يك فرسخ راه را سوار الاغ ميشد، و يك فرسخ راه را پياده مى رفت تا آن حيوان هم ناراحت نشود، و در ميان اهل قافله قانونِ مراعات احوال حيوانِ مركوب آن جناب معروف و معلوم شده بود.
در منزلى از منازل كه نوبت سوارى الاغ بود، آنجناب سوار شده و به قدر نيم فرسخ سوار بود، كه ناگاه اهل قافله ديدند، آن جناب بى اختيار از الاغ مركوب خود پياده شد، و بى اختيار خود را به زمين انداخت و زمين را به آغوش كشيد، و مانند ابر بهارى زار زار ميگريست ، اهل قافله متعجب شدند وبه سوى ايشان متو جّه شدند.
ناگاه ديدند بعد از زمانى از آن زمين گريان و نالان برخاست وچند قدم راه رفت ، باز خود را به زمين افكند، صداى گريه و ناله بلند كرد، زمانى با شدّت گريست ، بعد از آن قدرى رفته باز خود را به زمين افكند، با شدّت تمام صيحه و ضجّه زده ، مانند زن ثلكى مى گريست و مى ناليد تا اين كه براى اهل قافله معلوم شد كه آن زمين ،زمين كربلا است .
(2)
زمين كربلا
مرحوم جنّت مكان حاج حسين نورى در دارالسلام خود نقل كرده است كه در كتاب كلمه طيّبه از مرحوم ميرزا سيد على صاحب شرح كبير كه مى فرمايد: من عصرهاى پنجشنبه مواظبت داشتم به زيارت قبرهائى كه در اطراف خيمه گاه است .
شبى در عالم رؤ يا ديدم كه رفته ام به زيارت همان قبرها، ناگهان شنيدم هاتفى به زبان فارسى مى گويد: خوشا به حال كسى كه در اين زمين مقدس ( كربلا) مدفون شود، اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قيامت سالم مى ماند، و هيهات كه از هول قيامت سلامت باشد، كسى كه در اين زمين دفن نشود.
(3)

كربلا خاكت دهد بوى بهشت

كربلا هستى تو چون كوى بهشت

كربلا خاكت معطّر از چه شد

بين گلها امتيازت از كه شد

كربلا گو بوى عطرت از كجاست

عنبر و بوى عنبرت از كجاست

كربلا بوى خدائى ميدهى

كى ز او بوى جدائى ميدهى

كربلا جانم فداى بوى تو

كى شود رو آورم بر سوى تو

كربلا گشتى معلّى بعد از آن

برتر از عرش خدائى بعد از آن

كربلا من زنده از بوى تواءم

كربلا من عاشق روى تواءم

كربلا هر كس كه يادت مى كند

زائرت حق را زيارت ميكند

خاك حسين در دست پيامبر (ص )
در روايت اهل سنت و شيعه مستندا نقل شده است كه امّ سلمه همسر پيامبر (ص ) مى گويد:
روزى رسول خدا (ص ) مشغول استراحت بودند كه ديدم امام حسين عليه السلام وارد شدند، و بر سينه پيامبر(ص ) نشستند، حضرت رسول (ص ) فرمودند: مرحبا نور ديده ام ، مرحبا ميوه دلم ، چون نشستن حسين عليه السلام بر سينه پيامبر (ص ) طولانى شد، پيش خودم گفتم ! كه شايد پيامبر(ص ) ناراحت شوند ،و جلو رفتم ، تا حسين عليه السلام را بر دارم .
حضرت پيامبر (ص ) فرمودند: امّ سلمه تا وقتى كه حسينم خودش ‍ مى خواهد بگذار بر سينه ام بنشيند، و بدان كه هر كس باندازه تار مويى حسينم را اذيّت كند مانند آن است كه مرا اذيّت كرده است .
امّ سلمه مى گويد: من از منزل خارج شدم ، و وقتى باز گشتم به اتاق رسول خدا(ص ) ديدم پيامبر (ص ) گريه مى كند، خيلى تعجّب كردم ! و عرض ‍ كردم يا رسول اللّه خداوند هيچگاه تو را نگرياند، چراناراحتيد؟ ملاحظه كردم و ديدم حضرت پيامبر(ص ) چيزى در دست دارد، و بدان مينگرد و مى گريد. جلوتر رفتم و ديدم مشتى خاك در دست دارد.
سؤ ال كردم يا رسول اللّه اين چه خاكى است كه تو را اين همه ناراحت مى كند. رسول اكرم (ص ) فرمودند:
اى امّ سلمه الان جبرئيل بر من نازل شد و عرض كرد كه اين خاك از زمين كربلا است . و اين خاك فرزند تو حسين عليه السلام است كه در آنجا مدفون مى شود.
يا امّ سلمه بگير اين خاك را و بگذار در شيشه اى ، هر وقت كه ديدى رنگ خاك به خون گرائيد، آنوقت بدان كه فرزندم حسين عليه السلام به شهادت رسيده است .
امّ سلمه مى گويد: آن خاك را از رسول خدا(ص ) گرفتم كه بوى عطر عجيبى ميداد. هنگامى كه امام حسين عليه السلام بسوى كربلا سفر كردند، من نگران بودم و هر روز به آن خاك نظر مى كردم ، تا يك روز ديدم كه تمام خاك تبديل به خون شده است و فهميدم كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيده اند. لذا شروع كردم به ناله و شيون كررم و آن روز تا شب براى حسين گريستم ، آن روز هيچ غذا نخوردم تا شب فرا رسيد، از شدّت ناراحتى و غصّه خوابم برد.
در عالم خواب رسول خدا (ص ) را ديدم ، كه تشريف آوردند ولى سر و روى حضرت خاك آلود است ! و من شروع كردم به زدودن خاك وغبار از روى آن حضرت و عرض كردم يا رسول اللّه (ص ) من بفداى شما، اين گرد و غبار كجاست كه بر روى شما نشسته است .
فرمود: امّ سلمه الان حسينم را دفن كردم !،
(4)
( مناظره اى درباره سجده )
( بر مهر و تربت امام حسين عليه السلام )
يكى از علماى اهل تسنّن كه از فارغ التحصيلان دانشگاه ((الازهر)) مصر است به نام ((شيخ محمد مرعى انطاكى )) از اهالى سوريه ، بر اثر تحقيقات دامنه دار به مذهب تشيّع گراييد، و در كتابى به نام ((لماذا اخترت مذهب الشّيعه )) علل گرايش خود را با ذكر مدارك متقن ذكر نموده است ، در اينجا به يكى از مناظرات او با دانشمندان اهل تسنّن پيرامون سجده بر مهرى كه از تربت حسينى است . توجّه كنيد:
محمد مرعى در خانه اش بود، چند نفر از دانشمندان اهل تسنّن كه بعضى از آنها از دوستان سابق او در دانشگاه الازهر بودند، به ديدار او آمدند و در آن ديدار، بحث و گفتگوى زير رخ داد:
دانشمندان : شيعيان بر تربت حسينى سجده مى كنند، آنها به همين علّت كه بر مهر تربت حسينى سجده مى كنند، مشرك هستند.
محمد مرعى : سجده بر تربت ، شرك نيست ؛ زيرا شيعيان بر تربت براى خدا، سجده مى كنند، نه اينكه براى تربت سجده كنند، اگر به پندار شما به فرض محال ، در درون تربت چيزى وجود دارد، و شيعيان به خاطر آن چيز، آن را سجده كنند، نه اينكه بر آن سجده نمايند، البته چنين فرضى ، شرك است ، ولى شيعيان براى معبود خود كه خدا باشد سجده مى كنند، نهايت اينكه هنگام سجده براى خدا، پيشانى را بر تربت مى گذارند.
به عبارت روشنتر: حقيقت سجده ، نهايت خضوع در برابر خدا است ، نه در برابر مهر تربت .
يكى از حاضران (به نام حميد): احسن بر تو كه تجزيه و تحليل زيبايى نمودى ، ولى اين سؤ ال براى ما باقى مى ماند كه چرا شما شيعيان ، اصرار داريد كه بر تربت حسينى سجده نماييد؟ چرا بر ساير چيزها سجده نمى كنيد؟ همان گونه كه بر تربت سجده مى كنيد؟
محمّد مرعى : اينكه ما بر خاك سجده مى كنيم ، بر اساس حديثى است كه مورد اتفاق همه فرقه هاى اسلامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ((جُعِلَتْ لِىَ الاَرضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً)): ((زمين براى من سجده گاه و پاكيزه قرار داده شده است )).
بنا بر اين به اتّفاق همه مسلمين ، سجده بر خاك خالص ، جايز است ، از اين رو ما بر خاك سجده مى كنيم .
حميد: چگونه مسلمانان بر اين امر اتّفاق نظر دارند؟
محمد مرعى : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكّه به مدينه هجرت كرد، در همان آغاز، به ساختن مسجد دستور داد، آيا اين مسجد فرش داشت ؟
حميد: نه ، فرش نداشت .
محمّد مرعى : پس پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان بر چه چيزى سجده مى كردند؟
حميد: بر زمينى كه از خاك ، فرش شده بود، سجده مى كردند؟
محمّد مرعى : بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، مسلمانان در عصر خلافت ابوبكر و عمر و عثمان بر چه سجده مى كردند؟ آيا مسجد فرش ‍ داشت ؟
حميد: نه ، فرش نداشت ، آنها نيز بر خاك زمين مسجد سجده مى نمودند.
محمّد مرعى : بنابراين به اعتراف شما، پيامبر صلى الله عليه و آله در همه نمازهاى خود بر زمين سجده كرده است ، همچنين مسلمانان در عصر او و در عصر بعد از او، روى اين اساس ، قطعاً سجده بر خاك ، صحيح است .
حميد: اشكال من اين است كه شيعيان ، تنها بر خاك ، سجده مى كنند، آن هم خاكى كه از زمينى گرفته و به صورت مهر در آورده ، آن را در جيب خود مى نهند و بر آن سجده مى نمايند.
محمد مرعى : اوّلاً؛ به عقيده شيعه ، سجده بر هر گونه زمين ، خواه سنگ فرش باشد و خواه زمين خاكى باشد، جايز است .
ثانيا؛ نظر به اينكه شرط است محل سجده پاك باشد، پس سجده بر زمين نجس يا خاك آلود جايز نيست ، از اين رو قطعه اى از گِل خشكيده (به نام مهر) را كه از خاك پاك تهيّه شده ، با خود حمل مى كنند، تا در نماز بر خاكى كه مطمئناً پاك و تميز است سجده كنند، با علم به اينكه آنها سجده بر خاك زمين را كه نجس بودن آن را نمى دانند، جايز مى دانند.
حميد: اگر منظور شيعه ، سجده بر خاك پاك خالص است چرا مقدارى از خاك را حمل نمى كنند، بلكه ((مُهر)) حمل مى كنند؟
محمد مرعى : نظر به اينكه حمل خاك موجب خاك آلودگى لباس مى شود، از اين رو خاك را در هر جا بگذارند طبعاً دست و لباس ، خاك آلود مى شود، شيعيان همان خاك را با آب مى آميزند و گل مى كنند و سپس همان گل در قالب زيبا، خشك مى شود و به صورت مهر در مى آيد، كه ديگر حمل آن ، زحمت نيست و موجب خاك آلودگى لباس و دست نخواهد شد.
حميد: چرا شما بر غير خاك ، مانند حصير و قالى و زيلو و... سجده نمى كنيد؟
محمد مرعى : گفتيم غرض از سجده ، نهايت خضوع در برابر خدا است ، اينك مى گوييم ، سجده بر خاك ، خواه خشكيده (مهر) و خواه نرم ، دلالت بيشترى بر خضوع در برابر خدا دارد؛ زيرا خاك ، ناچيزترين اشيا است ، و ما بالاترين عضو بدن خود (يعنى پيشانى ) را بر پايين ترين چيز (خاك ) در حال سجده مى نهيم ، تا با خضوع بيشتر، خدا را عبادت كنيم ، از اين رو، مستحب است كه جاى سجده پايينتر از جاى دستها و پاها باشد، تا بيانگر خضوع بيشتر گردد، و همچنين مستحب است در سجده ، سر بينى خاك آلود شود، تا دلالت بيشتر براى خضوع داشته باشد، بنابراين ، سجده بر قطعه اى از خاك خشكيده (مهر)، بهتر از سجده بر ساير اشيايى است كه سجده بر آن روا است ، چرا كه اگر انسان در سجده ، پيشانى خود را بر روى سجّاده گرانقيمت يا بر قطعه طلا و نقره و امثال آنها و يا بر قالى و لباس گرانبها بگذارد، از تواضع و خضوعش ، كاسته مى شود، و چه بسا هيچ گونه دلالتى بر كوچكى بنده در برابر خدا نداشته باشد.
با اين توضيح : آيا كسى كه سجده بر خاك خشكيده (مهر) مى كند تا تواضع و خضوعش در پيشگاه خدا، رساتر باشد، مشرك و كافر خواهد بود؟ ولى سجده بر چيزى (مانند قالى و سنگ مرمر و...) كه مخالف تواضع است ، تقرّب به خدا است ؟!، هر كس چنين تصوّر كند، تصوّر باطل و بى اساسى نموده است .
حميد: پس اين كلمات چيست كه بر روى مهرهايى كه شيعه بر آنها سجده مى كنند، نوشته شده است ؟
محمد مرعى : اوّلاً؛ همه تربتها داراى نوشته نيست ، بلكه بسيارى از آنها بدون نوشته است .
ثانياً؛ در بعضى از آنها نوشته شده كه : ((سُبْحانَ رَبِىَّ الاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ)) كه اشاره اى به ذكر سجده است ، و در بعضى نوشته شده كه اين تربت از زمين كربلا گرفته شده ، تو را به خدا سوگند آيا اين نوشته ها، موجب شرك است ؟ و آيا اين نوشته ها، تربت را از خاكى كه سجده بر آن صحيح مى باشد، خارج مى كند؟
حميد: نه ، هرگز موجب شرك و عدم جواز سجده بر آن نيست ، ولى يك سؤ ال ديگر دارم و آن اينكه در تربت زمين كربلا، چه خصوصيّتى وجود دارد، كه بسيارى از شيعيان مقيّد هستند تا بر تربت حسينى ، سجده كنند؟
محمد مرعى : رازش اين است كه در روايات ما از امامان اهلبيت عليهم السلام نقل شده كه : ارزش سجده بر تربت امام حسين عليه السلام بر تربتهاى ديگر بيشتر است .
امام صادق عليه السلام فرمود: ((اَلسُّجُودُ عَلى تُرْبَةِ الْحُسَيْنِ يَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعِ)): ((سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را مى شكافد))
(5) يعنى موجب قبولى نماز، و صعود آن به سوى آسمان مى گردد.
نيز روايت شده كه : ((آن حضرت فقط بر تربت حسين عليه السلام سجده مى كرد، به خاطر تذلّل و كوچكى در براى خداى بزرگ )).
(6)
بنابراين ، تربت حسين عليه السلام داراى يك نوع برترى است كه در تربتهاى ديگر، آن برترى نيست .
حميد: آيا نماز بر تربت حسين عليه السلام موجب قبول شدن نماز در پيشگاه خدا مى شود، هر چند باطل باشد؟
محمد مرعى : مذهب شيعه مى گويد: نمازى كه فاقد يكى از شرايط صحّت نماز باشد، باطل است و قبول نخواهد شد، ولى نمازى كه داراى همه شرائط صحّت است ، اگر در سجده اش بر تربت امام حسين عليه السلام سجده گردد، قبول مى شود و موجب ارزش و ثواب بيشتر خواهد شد.
حميد: آيا زمين كربلا از همه زمينها، حتى از زمين مكّه و مدينه برتر است ، تا گفته شود كه نماز بر تربت حسين عليه السلام بر نماز بر همه تربت ها برتر مى باشد؟
محمّد مرعى : چه مانعى دارد كه چنين خصوصيّتى را خداوند در تربت زمين كربلا قرار داده باشد.
حميد: زمين مكّه كه همواره از زمان آدم عليه السلام تا كنون ، جايگاه كعبه است ، و زمين مدينه كه جسد مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله را در بر گرفته است ، آيا مقامى كمتر از مقام زمين كربلا دارند؟ اين عجيب است ، آيا حسين عليه السلام بهتر از جدّش پيامبر صلى الله عليه و آله است ؟
محمد مرعى : نه ، هرگز؛ بلكه عظمت و شرافت حسين عليه السلام به خاطر عظمت مقام و شرافت رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، ولى راز اين كه خاك كربلا برترى يافته اين است كه امام حسين عليه السلام در آن سرزمين در راه دين جدّش به شهادت رسيده است ، مقام حسين عليه السلام جزئى از مقام رسالت است ، ولى نظر به اينكه آن حضرت و بستگان و يارانش ، در راه خدا و برپا دارى اسلام ، و استوارى اركان دين ، و حفظ آن از بازيچه هوسبازان ، جانبازى كرده و به شهادت رسيده اند، خداوند متعال به خاطر آن ، سه ويژگى به امام حسين عليه السلام داده است :
1 - دعا در زير قبّه مرقد شريفش به استجابت مى رسد.
2 - امامان ، از نسل او هستند.
3 - و در تربت او، شفا هست .
آيا اعطاى چنين خصوصيتى به تربت حسين عليه السلام اشكالى دارد؟ و آيا معنى اينكه بگوييم زمين كربلا از زمين مدينه برترى دارد، اين است كه بگوييم امام حسين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله برترى دارد، تا شما به ما اشكال كنيد؟!
بلكه مطلب به عكس است ، بنابراين ، احترام به تربت امام حسين عليه السلام احترام به حسين عليه السلام است و احترام به او، احترام به خدا، و جدّ امام حسين عليه السلام يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد، يكى از حاضران كه قانع شده بود، در حالى كه شادمان بود برخاست و بسيار سخن مرا ستود و از من تمجيد كرد و كتابهاى شيعه را از من درخواست نمود و به من گفت : گفتار تو بسيار بجا و شايسته است ، من خيال مى كردم كه شيعيان ، حسين عليه السلام را برتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى دانند، اكنون حقيقت را دريافتم ، و از بيانات زيبا و گوياى شما سپاسگزارم ، از اين پس خودم مهرى از تربت كربلا را همراه خود بر مى دارم و بر آن نماز مى خوانم .
(7)
مشتى از خاك كربلا در دست على عليه السلام
حرثمه مى گويد:
چون از جنگ صفين همراه على عليه السلام برگشتيم ، آن حضرت وارد كربلا شد. و در آن سرزمين نماز خواند. آن گاه مشتى از خاك كربلا برداشت و آنرا بوئيد سپس فرمود:
واها لك يا تربة ليحشرنَّ منك قوم يدخلون الجنّة بغير حساب
آه اى خاك ! حقّا كه از تو مردمانى برانگيخته شوند كه بدون حساب داخل بهشت گردند.
وقتى حرثمه به نزد همسرش كه از شيعيان على عليه السلام بود بازگشت ماجرائى را كه در كربلا پيش آمده بود براى وى نقل كرد، و با تعجب پرسيد: اين قضّيه را على عليه السلام از كجا و چگونه مى داند؟
حرثمه مى گويد: مدتى از ماجرا گذشت . آنروز كه عبيدالله بن زياد لشگر بجنگ امام حسين عليه السلام فرستاد، من هم در آن لشگر بودم .
هنگامى كه به سرزمين كربلا رسيدم ناگهان همان مكانى را كه على عليه السلام در آنجا نماز خواند و از خاك آن برداشت و بوييد ديدم ، و شناختم و سخنان على عليه السلام به يادم افتاد.
لذا از آمدنم پشيمان شده ، اسب خود را سوار شدم و به محضر امام حسين عليه السلام رسيدم ، و بر آن حضرت سلام كردم و آنچه راكه در آن محل از پدرش على عليه السلام شنيده بودم ، برايش نقل كردم امام حسين عليه السلام فرمود:
آيا به كمك ما آمده اى يا به جنگ ما؟
گفتم : اى فرزند رسول خدا! من به يارى شما آمده ام نه به جنگ شما!
امّا زن و بچّه ام را گذارده ام و ازجانب ابن زياد برايشان بيمناكم . امام حسين عليه السلام اين سخن را كه شنيد فرمود:
حال كه چنين است از اين سرزمين بگريز كه قتلگاه ما را نبينى و صداى ما را نشنوى . بخدا سوگند! هر كس امروز صداى مظلوميّت ما را بشنود و به يارى ما نشتابد، داخل آتش جهنّم خواهد شد.
(8)
هيچكس را از كربلا به سوى جهنم نمى برد
آخوند ملا محمّد كاظم هزارجريبى (رضوان الله عليه ) فرمود: شنيدم از آقا ميرزا محمّد شهرستانى كه عالم جليل القدرى بود كه بر جنازه سيد بحرالعلوم نماز خواند فرمود:
من در اوايل جوانى مجاورت زمين كربلا را اختياركرده بودم رفيقى داشتم صالح و متقى ، مجاور نجف اشرف بود، از اهل خاتون آباد، اسمش حاج حسن على بود مكرر مرا تكليف مى كرد به نجف بروم و در آنجا مجاورت نمائيم ، زيرا در كربلا قساوت مى آورد و مجاورت در نجف به مراتب بهتر است ، تا شبى خواب ديدم در رواق حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشم و همان رفيقمان حاج حسن على هم آنجا بود و بر من مجاورت كربلا را باز انكار مى كرد.
ناگاه ديدم آقا امام زمان - (عجل اللّه فرجه الشريف ) - در رواق تشريف دارند حاج حسن على خدمت آن حضرت عرض كرد: يابن رسول اللّه ، شما اينجا تشريف داريد و مردم به زيارت شما، به سامرا مى آيند. فرمود:
آنجا هم هستم ، پس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضريح و فرمود:
((بحقّ اميرالمؤمنين لا يقوّدون احد امن كربلا الى جهنّم ))
يعنى : به اميرالمومنين قسم كه هيچ كس را از كربلا به سوى جهنّم نمى برند سپس فرمود: به شرط اين كه شبى را در آنجا مانده باشد من گمان كردم ، مقصود حضرت از بيتوته يعنى مشغول عبادت باشد.
من عرض كردم : ما شبها را مى خوابيم تا هنگام طلوع آفتاب فرمود: اگر چه خوابيده باشد تا هنگام طلوع آفتاب به اين جهت من هم مجاورت زمين كربلا را اختيار كردم .
(9)
تابوت مرد عاصى و غبار كربلا


مرحوم تاج الدّين حسن سلطان محمد( رضوان اللّه تعالى عليه ) در كتاب خود مينويسد :
در بغداد مرد فاسقى بود كه هنگام احتضار وصيّت كرده بود كه مرا ببريد نجف اشرف دفن كنيد شايد خداوند مرا بيامرزد و بخاطر حضرت امير المومنين عليه السلام ببخشد.
چون وفات كرد قوم و خويشان او حسب الوصيّة او را غسل داده و كفن نمودند و در تابوتى گذاردند و بسوى نجف حمل كردند.
شب حضرت امير عليه السلام به خواب بعضى از خدّام حرم خود آمدند، و فرمودند: فردا صبح نعش يك فاسق را از بغداد مى آورند كه در زمين نجف دفن كنند، برويد و مانع اين كار شويد! و نگذاريد او را در جوار من دفن كنند.
فردا كه شد خدّام حرم مطهّر يكديگر را خبر كردند، رفتند و در بيرون دروازه نجف ايستادند، كه نگذارند كه نعش آن فاسق را وارد كنند، هر قدر انتظار كشيدند كسى را نياوردند.
شب بعد باز در خواب ديدند حضرت امير عليه السلام را كه فرمود: آن مرد فاسق را كه شب گذشته گفتم نگذاريد وارد شوند فردا ميآيند، برويد و به استقبال او، و او را با عزّت و احترام تمام بياوريد و در بهترين جاها دفن كنيد. گفتند: آقا شب قبل فرموديد نگذاريد و حالا ميفرمائيد بهترين جا دفن شود!؟
حضرت فرمود: آنهايى كه نعش را مى آوردند، شب گذشته راه را گم كردند، و عبورشان به زمين كربلا افتاد، باد وزيد خاك و غبار زمين كربلا را در تابوت او ريخته از بركت خاك كربلا و احترام فرزندم حسين عليه السلام خداوند از جميع تقصيرات او گذشت او را آمرزيد و رحمت خود را شامل حالش ‍ گردانيده است .
(10)

سرزمين كربلا گنجينه اسرار دارد

اندر آن دار الشفا مكنونه احرار دارد

آن قمر باشد حسين و دور او اصحاب و ياران

و آن نگين باشد على دردانه اسرار دارد

كربلا شد لاله زار و بوستان آل طه

اشك چشم شيعيانش راه بر گلزار دارد

راه و رسمش تا قيامت رهنماى شيعيان شد

كربلاهايش در ايران غنچه بى خار دارد

فضيلت كربلا بر مكّه
عن الصّادق عليه السلام انّ ارض الكعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بيت اللّه على ظهرى ياتينى النّاس من كل فجّ عميق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه اليها كفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فيها اعطيت ارض كربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسين عليه السلام ما فضّلتك و لولا ما ضمّنة كربلا لما خلقتك و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و كونى دنيا متواضعا ذليلا مهيمنا غير مستنكف و لا مستكبر لارض كربلا والّا مسخنده و هويت بك فى نار جهنّم .
ترجمه : امام صادق عليه السلام فرمودند: مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت .
(11)
و قال على بن الحسين عليه السلام اتّخذ اللّه ارض كربلا حرما قبل ان يتّخذ مكّة حرما باربعة عشرين الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة كالكوكب الدّرى . (12)
امام سجّاد عليه السلام فرمودند: خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .
و عن ابى جعفر عليه السلام قال خلق اللّه كربلا قبل ان يخلق الكعبة باربعة عشرين الف عامٍ و قدّسها و بارك عليها فما زالت قبل ان يخلق اللّه الخلق مقدّسة و مباركة و لاتزال كذلك و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة .
و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند كربلا را خلق كرد 24 هزار سال قبل از آنكه كعبه را خلق نمايد و آن زمين را مقدس نمود و بركت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مباركى مانند آن زمين و خداوند زمين كربلا را در بهشت افضل زمينها قرار داده است .
(13)

هر آنكس عارف حقّ شد بسر شور و نوا دارد

هر آن دل پر ز ايمان شد هواى كربلا دارد

شنيدى كربلا، امّا نديدى اصل معنا را

هر آنكس ديد آنرا صد هزاران مدّعا دارد

بيا بين از شميم درگهش جانها شود زنده

بهر صبحى به از جنّت نسيم جان فزا دارد

گلستان على در كربلا گشته خزان يكسر

كه بهر ديدنش دلها همه شوق لقادارد

بيا در كربلا بنگر، جلال شاه مظلومان

ببين اين بارگه بى شك تجلّى خدا دارد

با گر آرزو دارى ، تهى كن عقده دل را

نگر آن شه به زوّارش چه سان مهر و وفا دارد

چه گوئيم اى عزيزان از مزار زاده زهرا

كه خاكش برترى بر كعبه و ارض و سماء دارد

غبار كربلا مانع آتش
فاضل كامل سيّد الواعظين مرحوم سيّد محمود امامى اصفهانى (رحمة اللّه عليه ) نقل نموده اند:
يكى از خلفاى بنى مروان اولاد دار نمى شد به مقتضاى عقيده فاسد خود نذر كرد كه اگر خدا پسرى به او بدهد، او را بر سر راه زوّارهاى حضرت سيّدالشهدأ عليه السلام بفرستد، و آنها را به قتل برساند.
اتفاقا بعد از مدّتى خداوند پسرى به او عطاء مى نمايد، تا اينكه بزرگ ميشود و به او وصيّت مى كند كه بايد بروى سر راه زوّارهاى حسين عليه السلام و آنها را به قتل برسانى .
پسر شبى در خواب ديد قيامت است و ملائكه غلاض و شداد جمعى را مى برند بسوى جهنّم ، تا يك شخص را آوردند بكشند بسوى آتش ، رسول خدا (ص ) به ملائك فرمود: اگر چه اين مرد گناه كار است ليكن شما نمى توانيد او را به جهنّم ببريد زيرا روزى به زمين كربلا مى گذشت غبارى از آن زمين بر بدن او نشسته است .
عرض كردند: غبار را از او مى شوئيم ، حضرت فرمود: غبار را ميشوئيد امّا چشم او كه به بقعه و بارگاه فرزندم حسين عليه السلام افتاده نمى شود كه بشوئيد. پس ملائكه عذاب او را رها كردند و ملائكه رحمت آمدند و او را به بهشت بردند. آن پسر از خواب بيدار شد و از قصد فاسد خود بر گشت و توبه نمود و فورا به زيارت آن حضرت رفت و زوار را حرمت و نوازش ‍ مى كرد.
(14)]

امام حسن عسگرى عليه السلام و زوّار كربلا و خراسان
روايت شده كه روزى دو نفر از محّبان ، يكى از زيارت خراسان و ديگرى از زيارت كربلا به شهر سرمن راى (سامرّا) وارد مى شدند پس احوالات را به خدمت امام حسن عسگرى عليه السلام معروض داشتند آن حضرت ، آن دو را پيشواز كردند، امّا در وقت مراجعت آن حضرت پياده تشريف مى آوردند، يكى از اصحاب عرض كرد:
يابن رسول اللّه اسب سوارى موجود است چرا سوار نمى شويد، فرمودند: به خود گوارا نمى بينم كه دوستان و محبّان ما پياده باشند و من سوار شوم ، پس با همان حال با آن دو نفر به خانه ايشان تشريف آوردند.
آن حضرت به ايشان نظر مبارك مى كرد و مى گريست به حدّى كه عرض ‍ كردند: يابن رسول اللّه سبب گريه شما چيست ؟
فرمودند: سبب گريه من اين دو نفر زائر هستند، وقتى به زائر خراسان نظر ميكنم جدّم امام رضا عليه السلام به خاطرم مى آيد كه در ولايت غريب ، بى كس و تنها به او زهر دادند و جگر مباركش را پاره پاره نمودند و احدى نبود تا او را يارى و دلدارى نمايد.
و وقتى به اين زائر مى نگرم به خاطرم ميرسد كه جدّم سيّدالشهداء(ع ) كه در روز عاشورا با لب تشنه و جگر سوخته و بى كس و تنها در ميان اهل ظلم و جفا با بدن پاره پاره بر روى خاك و ريگهاى كربلا افتاده بود و درميان اهل ظلم كسى نبود كه يارى اش كند پس هر كس كه يارى و اعانت زوّار ما را كند گويا ما را اعانت و يارى كرده است .
(15)
ورود امام حسين عليه السلام به كربلا
در مورد ورود حضرت سيّدالشهداء ابى عبداللّه الحسين عليه السلام به سرزمين كربلا اختلاف است ولى اصحّ تواريخ در مورد ورود آن حضرت به اين سرزمين پر بلا روز دوم محرم الحرام سال 61 هجرى مى باشد طبق روايت صحيح زمانى كه حضرت به آن زمين رسيده ، پرسيدند اين سرزمين چه نام دارد؟ جواب دادند قادسيه ، حضرت دوباره پرسيدند! آيا نام ديگرى دارد؟ عرض كردند نينوا! حضرت باز فرمودند! آيا نام ديگرى دارد؟ عرض ‍ كردند!به اين سرزمين طَفّ نيز ميگويند، دو باره فرزند رسول خدا(ص ) پرسيدند: ديگر چه نام دارد؟ عرض كردند: آرى ! اين سرزمين را كربلا نيز مى گويند.
چون حضرت نام كربلا را شنيدند، فرمودند:
اللهمّ انّى اعوذ بِكَ مِنَ الكَربِ و البَلا
يعنى خدا يا پناه مى برم بر خودت از همه مشكلات و بلاها.
و نيز فرمودند: ههنا مَناخُ رِكابِنا و مَحَطُّ رِحالِنا و مقتَلُ رجالِنا وَ مَسفَكُ دِمائِنَّا...
بعد از آن فرمود: اين موضع كرب و بلا و محل محنت و عنا است ، فرود آييد كه اين جا منزل و محل خيمه هاى ماست و اين زمين جاى ريختن خون ما است و در اين جاست كه قبرهاى ما واقع ميشود.
و فرمودند: رسول خدا (ص ) مرا از اينها خبر داده است . و در آن جا فرود آمدند. امّا همان زمان لشكر دشمن نيز در همان مكان اردو زد و چون روز ديگر شد چهار هزار لشگر دشمن در آن زمين پر بلا منزل كردند،
(16)
قربان مظلوميّتت يا ابا عبداللّه الحسين عليه السلام .
الا لعنة اللّه على القوم الظالمين
تربت كربلا

در زمان حضرت صادق عليه السلام زن زانيه اى بود كه هر وقتى بچه اى از طريق نا مشروع مى زائيد به تنور مى انداخت . و آنها را مى سوزاند، تا اين كه اجلش رسيد و مرد.
اقربا و خويشان او زن را غسل و كفن كردند و نماز برايش خواندند و به خاكش سپردند، ولى يك وقت متوجّه شدند زمين جنازه اين زن بد كاره را قبول نمى كند و به بيرون انداخت ، آن عده كه در جريان دفن اين زن بد كاره شركت داشتند احساس كردند شايد اشكال از زمين و خاك باشد جنازه را در جاى ديگرى دفن كردند، دوباره صحنه قبل تكرار شد، يعنى زمين جسد را نپذيرفت و اين عمل تا سه مرتبه تكرار شد.
مادرش متعجب شد آمد محضر مقدّس آقا امام صادق عليه السلام و گفت : اى فرزند پيامبر به فريادم برس ...
و جريان را براى حضرت بازگو كرد و متمسك و ملتجى به حضرت گرديد، وجود مقدّس آقا امام صادق عليه السلام وقتى جريان را از زبان مادرش ‍ شنيد متوجّه شد كار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاى حرام زاده بود، فرمود:
هيچ مخلوقى حقّ ندارد مخلوق ديگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط به دست خالق است .
مادر آن زن بد كاره به امام عرض كرد: حالا چه كنم . حضرت فرمود: مقدارى از تربت جدّم سيدالشهداء ابى عبداللّه الحسين عليه السلام را همراه جنازه اش در قبر بگذاريد زيرا تربت جدّم حسين عليه السلام مشكل گشاى همه امور است مادر زن زانيه مقدارى تربت كربلا تهيه نمود و همراه جنازه گذاشت ، و ديگر تكرار نشد.
(17)
حضرت نوح و كربلا


در كتاب شريف المشاهد شيخ شبسترى (ره )
روايت كرده كه چون حضرت نوح عليه السلام كشتى را بنا نمود و صد هزار مسمار به كشتى زد تا اينكه پنج مسمار ماند حضرت نوح عليه السلام يكى از آن پنج مسمار را برداشت .
فاَ شرَقَ بِيَدِهِ وَ اَضاءَ كَما يَضئ الكَواكِبَ الدُّريه فى اُفُق السَّماء.
پس آن مسمار در دست نوح روشن شد چنانكه ستاره رخشان در افق آسمان درخشنده مى شود. فتحيّر نوح فانطق الله المسمار بلسان طلق ذلق فقال انا باسم خير الانبياء محمّد بن عبّداللّه ((ص ))
پس نوح از درخشندگى مسمار حيران شد و خداوند عالم مسمار را بنطق و تكلم آورد با زبان كشاده و فصيح عرض كرد: كه يا نوح من بر اسم نامى خاتم انبياء محَّمد بن عبدالله مقرَّر شده ام و درخشندكى من از بركت اسم آن بزرگوار است . پس جبرئيل نازل شد و حضرت نوح عليه السلام از جبرئيل سؤ ال كرد يا جبرئيل اين چه مسمارى است كه من هرگز مثل او را در درخشندگى نديده ام .
جبرئيل گفت : اين مسمار بر اسم حضرت رسو ل اللّه (ص ) است پس ‍ حضرت نوح (على نبيّينا و آله و عليه السلام ) سه مسمار ديگر از آنها را برداشت و هر يك را به طرفى از كشتى زد، و هر يك در درخشندگى مثل سابق بودند، چون نوبت مسمار پنجم رسيد حضرت نوح عليه السلام آن را برداشت و ديد فَزَهر و انارَ و اَ ظهَر النِداوة
پس درخشان و منوّر گرديد، در دستش ، و رطوبت سرخى از آن مسمار ظاهر شد، حضرت نوح عليه السلام متعجّب ماند از جبرئيل سؤ ال كرد!
جبرئيل عرض كرد: كه اين مسمار پنجم مسمار حسين عليه السلام است و بنام اوست ، آنرا بجانب مسمار پدرش بزن ، حضرت نوح پرسيد كه اين چه رطوبت است كه از اين مسمار ظاهر مى شود؟ جبرئيل عرض كرد: كه اين خون است و احوالات و وقايع كربلا را به حضرت نوح عليه السلام بيان كرد و حضرت نوح عليه السلام گريست و بر قاتلين آن حضرت لعن نمود.
(18)

دسته ها :
جمعه نوزدهم 11 1386
امام حسين عليه السلام در برابر معـــاويه


بخش اول

امام حسن(ع) در اثر توطئه اى شوم كه از سوى معاويه تـدارك ديده شد بـه شـهادت رسـيد و جـلوه هاى شـكوهمند امامت در ديگر يادگار فاطمه و على ـ عليهماالسلام ـ متجلى گشت.
استبـداد اموى جهت هدم امامت راستين و ياران دلبـاخته آن عزم را دو چندان كرد و با تهديد و ارعاب و ترفندهاى عوامفريبانه به نابـودى مكتـب و راه امام على و فرزندانش ـ عليهم السـلام ـ همت گماشت. بدين جهت، رهبرى و هدايت امت شرايط دشوار و طاقت فرسايى يافـت. دوران دهسـاله امامت ابـى عـبـدالله(ع) بـيانگـر مواضـع و برنامه هاى آن حضرت در مقابـل اين تحولات است كه پيامها و درسهاى ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى دهد و از سـوى ديگر، سـيره اخلاقى تربـيتى آن بـزرگوار را ازذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بـايستـه هاى پـژوهشى است كه بـخش مهمى از آن ظهور و درخشش همين دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به يكى از مواضع و ابـعـاد زندگى سـياسـى آن حـضـرت بـا عـنوان ((مبـارزات امام حـسـين(ع) در دوران معـاويه كـه محـورهاى زير بـيانگر جـوانب آن مى باشد.

اعلام منشور ولايت در سرزمين منا

شيعيان امام على(ع) روزهاى سخـتـى را در حـكومت معاويه سـپـرى مى كردند. تـعداد زيادى از آنان تـوسط معاويه بـه شهادت رسيده و بسـيارى ديگـر فـرارى يا منزوى و در اضـطراب و نگـرانى بـه سـر مى بـردند. در منابـر و اجتماعات اهانت بـه امام على(ع) بـه صورت رسمى رواج يافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران اميرمومنان را سخت جريحه دار كرده بود.
اكنون ديدگان به سوى امام حسين(ع) دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا اين سكوت مرگبار را بشكند و راهى به سوى افقهاى حقيقت بگشايد. امام حسين(ع) همراه عبدالله ابن عبـاس و عبدالله ابن جعفر حج مى گذارد. در سرزمين منى فرصتى دست مى دهد تا امام(ع) از اصحاب پيامبرو شيعيان و نيك مردان انصار دعوت كند و حقايق را براى آنان بـازگو كند. بـيش از هفتـصد تـن گرد امام اجتماع مى كنند كه دويست نفر آنان از اصحاب پيامبرند. حضرت بـپا خاست و پس از حمد وثناى الهى، فرمود:
((اين تجاوزگر(معاويه) برما و شيعيان ما سختـيها و ناملايماتـى روا داشته است كه خود دانستـه و ديده ايد يا بـه شما رسيده است. مى خواهم از شما درباره حقيقتى جويا شوم.
اگر راست گفتم، آن را تـصديق كنيد و در صورتـى كه خلاف گفتـم، مرا تـكذيب كنيد. سخنم را بـشنويد و گفتـارم را بـنويسيد. سپـس هنگامى كه به سوى شهرها و قبايل خويش بازگشتيد، هر آن كس را كه مورد وثوق و اطمينان دانستيد به آنچه از حقوق ما مى دانيد، دعوت كنيد. من از آن مى تـرسم كه حـق ولايت از بـين رود و مغلوب گردد، اگرچـه خـدا نور خـويش را بـه رغم خـواسـت كافران، غالب خـواهد گردانيد.))

سپـس آنچـه از قرآن و سنت پـيامبـر(ص) دربـاره پـدر و مادرش و اهل بـيت(عليهم السلام ) بـود، بـراى آنان قرائت كرد. همگى گفتند:
((اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا))
؛ همين طور است ما خـود شنيديم و افـراد مورد اعـتـماد بـراى ما آنچـه فـرموديد، نقـل كـردند. سپس حضرت فرمود: ((شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه پيامبر(ص)
على(ع) را در غدير خم به امامت منصوب كرد و مردم رابه ولايت او فرا خـواند و دسـتـور داد كه اين پـيام را حـاضران بـه غايبان برسانند؟))
همگى گفتند:
((بلى ما شنيديم.))

بدين تـرتـيب، امام(ع) در آن اجتـماع بـر حقيقت امامت تـاءكيد ورزيده و رسالت و مسووليت خواص را براى ترويج مكتب اهل بـيت(عليهم السلام) و مبـارزه بـا استـبـداد اموى تـرسيم كرد.

سخنرانى حضرت در مسجد پيامبر(ص) نيز در همين راستا است. مرحوم مجلسى مى نويسد:
بـه معاويه گفتند: ديدگان بـه سوى حسين(ع) است. كارى كن كه او منبـر رود و خطابـه ايراد كند؛ از چشم مردم خواهد افتـاد؛ زيرا توانايى خطابه ندارد. معاويه گفت:
اين را درباره برادرش حسن ابن على تجربـه كردم، بـه رسوايى ما منجر شد.
سرانجام اصرار زياد مردم بـاعث شد از امام حسين(ع) بـخواهد بـه منبـر رود و بـا مردم سخن بـگويد. حضرت سخنرانى خود را بـا حمد وثـناى الهى آغـاز كرد. دراين حـال مردى گفت: كيسـت كه خـطابـه مى كند؟ حضرت فرمود:
ماييم حزب پـيروز الهى و عترت رسول خدا كه نزديكترين فرد بـه او هستند و اهل بـيت پـاكيزه او ويكى از دو چيز گرانبـها كه عدل قرآن قرار داده شده، همان كتاب كه باطلى از پيش رو و پشت سر او راه نمى يابد، آگاه به تاءويل قرآن و روشنگر حقايق آن هستيم. ما را اطاعت كنيد كه اطاعت ما واجـب اسـت؛ زيرااطاعت ما مقرون بـه اطاعت خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى فرمايد: ((اطاعت كنيد خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد.
اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين براى شما بـهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است.))

و فرموده: ((هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد، آن را شايع مى سازند در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان ـ كه قدرت تـشخـيص كافى دارند. ـ بـازگردانند از ريشه هاى مسايل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بـرشما نبـود، جز عده كمى همگى از شيطان پيروى مى كرديد.))

شما را بـرحـذر مى دارم ازاين كه بـه نداى شيطان گوش فرادهيد؛ زيرا شيطان دشمن آشكار شما است. و در آن صورت از دوستـان شيطان خواهيد شد. دوستانى كه شيطان بـه آنان مى گويد: امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نمى گردد و من همسايه شما هستم اما هنگامى كه دوگروه(كافران و مومنان مورد حـمايت فرشـتـگان در جـنگ بـدر) در برابر يكديگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت:
من از شما بـيزارم. كه در اين صورت ((مثـل كافران جنگ بـدر))
مورد ضربه شمشيرها و نيزه ها ((از سوى ملائكه))
قرار خواهيد گرفت و در آن هنگـام ايمان فـردى كـه از پـيش ايمان نياورده اسـت يا كـارنيكـى را انجـام نداده اسـت نفـعـى بـه او نخـواهد رسـاند.
در اين موقع، معاويه گفت: ((حسبك يا اباعبدالله فقد ابـلغت))
؛ كافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا كردى.
2 ـ اعتراض به ولايتعهدى يزيد معاويه تصميم به ولايتعهدى يزيد گرفت.
راهى حج شد؛ به مدينه آمد و از مردم براى او بـيعت گرفت. سپس منبـر رفت و يزيد را اين چنين ستـود: يزيد دانا بـه سنت و قرآن شناس است و حـلم و بـردبـارىاش بـرسنگهاى سخـت افزون است. امام حسين(ع) بـرخاست و پس از ستايش خدا و درود بـر پيامبـر(ص) فرمود: هرگز سخنورى هرچند سخن به تفصيل گويد نتوانسته است حق اندكى از صـفات ممتـاز پـيامبـر(ص) را ادا كند. اى معاويه! از واقعيت دور مانده اى، سپيده صبح تاريكى شب را رسوا ساخته و نور خورشيد پرتو روشنايى چراغ را بى فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زياده گفتى و در گزينش عده اى حق ديگران را ضايع كردى و از بيان فضيلت صاحبان آن بخل ورزيدى و بيش از حد ستم رواداشتى.

نشد كه اندكى از فضيلت صاحبـان حق را بـپردازى و در همان حال شيطان بـهره فراوان و نصيب كامل خويش را بـرنگيرد. دانستم آنچه دربـاره يزيد از سياستمدارى و كمالش گفتى، مى خواهى مردم را بـا اين سخنان بـه اشتبـاه اندازى. گمان مى كنى انسانى ناشناس و دور از چـشم مردم را تـعريف مى كنى و از آنچـه فقط خـودت بـه آن دست يافته اى، خبر مى دهى.
((فخـذ ليزيد فيما اخـذبـه من اسـتـقرائه الكلاب المتـهادشتـه عندالتحادش و الحمام السبـق لاترابـهن و القيناث ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا))
؛ وهمين كارهايى كه يزيد كرده، بگير؛ همين كه سگان را به حال پارس و گلاويزى مى خواند و كبـوتران بـازى را به سوى همقطارانش و نيز كنيزكان آوازه خوان و انواع بـيهوده گرى و هوس بـازىهايش كافى است كه تـو را در وصف خويش يارى كرده باشد.
سپـس فرمود: قصدى را كه بـراى ولايتـعهدى يزيد دارى فروگذار و رهاكن، چه نيازى دارى كه افزون برهمه كارهاى بدى كه كرده اى بـا اين گناه نيز خدا را ملاقات كنى.

افشاى جنايات معاويه

جهت ديگرى كه بـيانگر مبـارزات آن حضرت است نامه اى است كه در آن جـنايات معاويه و ستـمگرىهايش شمارش كرده، حـكومت معاويه را فتنه اى سهمگين بر امت قلمداد مى كند. قسمتى از آن چنين است: مگر تو نبودى كه حجر و ياران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه از بـدعت ها نگران و بـى تاب مى گشتند و امر بـه معروف و نهى از منكر مى كردند؟ آنان را پـس از تعهدات محكم و تضمين هاى مطمئن بـه طرز ظالمانه و تجاوزكارانه كشتى، در برابر خدا گستاخى ورزيدى و عهد و پيمان الهى را سبك شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نيستى، همان كه از زيادى عبادت صورت و پيشانى اش پينه بسته بـود؟ او را پـس از تـعهدات و تـضمين هايى كشتـى كه اگر بـه حـفاظت شدگان در كوهساران داده مى شد، از قله هاى آن فرود مىآمدند. مگر تـونيستـى كه زياد را در دوره اسلام به خويشتن منسوب گردانيدى و او را پسر ابى سفيان قلمداد كردى، با اين كه رسول خدا(ص) حكم كرده كه فرزند متعلق به بـستر(پدر و مادر) است و پاداش مرد زناكار را سنگ است. آنگاه او را برمسلمانان مسلط ساختـى تـا آنان را بـكشد و دست و پـايشان را قطع كند و بـر تـنه درخـت بـه دارشان آويزاد؟ پـناه بـرخد، اى معاويه! گويا تـو از اين امت نيستـى و ايشان از تـو نيستند. مگر تو آن خضرمى را نكشتى كه ابن زياد درباره او به تو گزارش داده بـود داراى دين على(ع) اسـت؛

 و دين على(ع) همان دينى است كه پسر عمويش(ص) برآن بود؛ همان دينى كه تو به نامش بـه اين مقام نشستـه اى؛ و اگر دين او نبـود، بـالاتـرين افتـخارات تـو و اجدادت كوچهاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا بـه واسطه ما براى اين كه نعمتـى گران بـبـخـشد، سخـتـيهاى آن را از دوشتـان برداشت. به من گفته اى كه اين امت را به فتنه مينداز. من فتنه اى سهمگين تر از حكومتت بـرامت نمى يابـم؛ و نيز گفتـه اى: بـه مصلحت خويش و دين و امت محمد(ص) بـينديش. بـه خدا قسم، كارى بـهتـر از جهاد عليه تو نمى شناسم.

بنابـراين، هرگاه بـه انجـام آن اقـدام كنم، مايه تـقـرب بـه پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم، از خدا براى حـفظ دينم آمرزش مى طلبـم و از او تـوفيق انجـام آنچـه او دوسـت مى دارد و مى پسندد، خواستارم.
سپـس حضرت در ادامه مى فرمايد: بـدان كه خدا را ديوانى است كه هركار كوچك و بزرگ بـه حساب مى كشد و شمارش مى كند. بـدان كه خدا فراموش نمى كند كه تـو بـه مجـرد گمان افراد را مى كشى و بـه محض وارد آمدن اتهامى دستگير مى سازى و پـسرى را بـه حكومت نشانده اى كه بـاده مى نوشد و سگبـازى مى كند، تو را مى بـينم كه خويشتن بـه گناه و عذاب در انداخته اى و دينت را تباه كرده اى و رعيت راضايع ساخته اى.

يادآورى رسالت ها

استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و ركود كرده، زمينه تجاوز و ستمگريهاى بـيشتـر آنان گشتـه بـود. هشدار بـه جامعه و يادآورى رسالتها و مسووليتـهاى سنگين آنان از ضرورت هاى فورى آن بود؛ و چه فردى شايسته تر از ابى عبـدالله الحسين(ع) و چه موقعيتى والاتر از حج.
بـراين اساس، حضرت در اجتماع شكوهمند مردم در سرزمين منى بـه سخنرانى پرداخت و وظيفه امر به معروف ونهى از منكر را بـه مردم و دانشمندان يادآور شد.

حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر بـه معروف و نهى از منكر فرمود:
اى مردم! از آنچه خـدا بـدان اولياى خـود را پـند داده، پـند گيريد مانند بـدگفتـن او از دانشمندان يهود، آنجا كه مى فرمايد:
چرا دانشمندان نصارى و علماى يهود آنان را از گفتار گناهآميز و خوردن مال حـرام نهى نمى كـنند؟ چـه زشـت اسـت عـملى كـه انجـام مى دادند. و نيز فرموده است: كافران بنى اسرائيل بر زبان داود و عيسى ابن مريم، لعن و نفرين شدند. اين به خاطر آن بـود كه گناه وتجاوز مى كردند. تـا آنجا كه فرمود: چه بـدكارى انجام مى دادند. خـداوند آنها را بـدين خـاطر نكوهش كرده كه از ستـمكارانى كه مـيان آنها بـودند، كـار زشـت و فـسـاد مـى ديدند و آنها را نهى نمى كـردنـد؛ زيرا در مـال آنـان طمـع داشـتـه و از قـدرت آنـان مى ترسيدند بـا اين كه خداوند مى فرمايد: از مردم نترسيد و از من بترسيد.

سپـس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى فرمايد: شما اى جماعت كه معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خيرخواهى هستيد و بـه وسيله خدا در دل مردم مهابـتى داريد؛ شرافتمند از شما حساب مى برد و ناتوان شما را گرامى مى دارد...
من مى ترسم عذابى از عذابهاى الهى بـرشما فرودآيد؛ زيرا شماها از كرامت خدا بـه منزلتى رسيديد كه بـرديگران بـرترى يافته ايد. بندگان مومن به خد، گرامى داشته نمى شوند ولى شما بـه خاطر خدا در ميان بندگان الهى ارجمنديد. اين در حالى است كه مى بـينيد كه پـيمانهاى خدا شكستـه شده و هيچ عكس العمل و هراسى بـه خود راه نمى دهيد.

براى يك نقض تعهد پدران خويش بى تابـى مى كنيد بـا اين كه تعهد رسول خدا خوار و بى مقدار شده، كورها و لالها و زمين گيرها در همه شهرها بـى سرپـرست مانده و بـرآن ها ترحم نمى شود، شما بـه اندازه مقام و در خور مسـووليت خـويش كار نمى كنيد و در مقابـل كسـى كه اقدام مى كند خضوع نمى كنيد.
برعكس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى داريد با اين كه خداوند شما را فرمان داده كه از كار خلاف بـاز ايستيد و ديگران را نيز نهى كنيد؛ اما شما غافليد. مصيبـت شـما از همه مردم بـزرگتـر است؛ زيرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتـوان شديد. كاش كوشش مى كرديد.

علت اين ناتـوانى اين اسـت كه جـريان امور و احـكام بـه دسـت دانشمندان الهى است كه امين بـرحلال و حرام اويند؛ ولى اين مقام از شما گرفته شده است.
بدين جهت، كه شما ازحق متفرق شديد و دربـاره روش پيغمبـر بـا وجود دليل روشن دچار اختـلاف شديد. اگر بـراذيت و آزارها شكيبـا بوديد و در راه خدا مشكلات را متحمل مى شديد، زمام امور الهى بـه شما بـرمى گشت و از طرف شما دستـور آن صادر مى گشت و بـه سوى شما باز مى گشت؛ اما بـرعكس شما خودتان ستمگران را بـه جاى خويش جاى داديد و امور الهى را به آنها واگذاشتيد تا به شبـهه كاركنند و بـه شهوت ها و ميلهاى نفسانى خويش حركت كنند. علت سلطه ستـمگران گريز شما از مرگ و خوش بـودنتـان بـه زندگى دنيا است كه از شما جدا خواهد شد.(11)

اما متـاسفانه اين فريادها و خروشهاى الهى بـرجـان و قلب هاى غافل كارگر نيفتاد و دوباره هركس بـه انديشه دنيايى خويش مشغول وكارهاى روزمره خويش را استـمرار بـخشيد و چنان شد كه بـنى اميه احكام الهى را تعطيل كردند؛ نيكمردان تـنها مانده ميدان را بـه شهادت رساندند و تاريخ را براى هميشه سوگمند از بـين رفتن حق و عدالت و حاكميت امامت راستين ساختند.

تاكيد براستمرار برائت

معاويه به مروان كه ازكارگزاران حكومتى او بـود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد خواستگارى كند. عبـدالله تصميم دربـاره اين موضوع را بـه دائى فرزند خويش امام حسين(ع) واگذار كرد. امام فرمود: از خـداوند خـواستـارم كه مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله بـرگزيند. همگى در مسجد اجتماع كردند. مروان در حضور مردم گفت: امير مومنان معاويه بـه من دستور داده كه هرقدر از مهر را كه پدرش بـگويد، قبـول كنم و تمامى بدهكارى پدرش را بپردازم. افزون آن كه صلح بـين دو فاميل نيز برقرار خواهد شد. امام حـسين(ع) پـس از حـمد و ثـناى الهى و بيان فضايل اهل بـيت(عليهم السلام) پاسخ داد: اين كه گفتى مهرش هر قدر بـاشد، معاويه قبـول كرده، سوگند بـه جـان خـود كه در صورت تـصميم، ما بـرمهر السـنه چـيزى اضافه نمى كنيم. و اين سـخـن كه بـدهكارى پـدرش هرچـه بـاشـد، پـرداخـت مى كند، هيچ گاه زنان ما بدهكاريهاى ما را نپرداخته اند؛ و اما مصالحه و سازش، ما افرادى هستيم كه به خاطر خدا با شما دشمنى كرديم و بـراى دنيا بـا شما صلح نخواهيم كرد. خويش نسبـى نتوانسته است مانع از اين كار شود تا چه رسد به ازدواج و خويشى سببى.
سپـس حضرت دختر عبـدالله را بـه عقد قاسم ابـن محمد بـن جعفر درآورد و بـاغى كه خـود در مدينه و بـه ـ نقلى در سـرزمين عقيق داشت.ـ به دختر خواهر خويش بخشيد.(12)

پى نوشتها:

1 ـ الغدير، ج 10، ص 161 و 162.
2 ـ نساء، آيه 59.
3 ـ همان، آيه 83.
4 ـ انفال، آيه 48.
5 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 205 و 206.
6 و 7 ـ الغـدير، ج 10، ص 161 و 162 و اسـتـفـاده از تـرجـمه الغدير، ج 19، ص 250 و 251.
8 ـ مائده، آيه 63.9 ـ همان، آيات 78 و 79.
10ــ همان، آيه 47.11 ـ تـحـف الـعـقـول، ص 240، كـلـمات امام حسين(ع) .
12 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 207.

دسته ها :
جمعه نوزدهم 11 1386
امام حسين(ع) و تربيت فرزند 

حادثه كربلا از منظر تربيت فرزندان

حادثه كربلا، جاودانه‏ترين رويدادى است كه زمانه در بستر خودمانند آنرا نديده است. حادثه‏اى كه آثارش در حصار مرزهاى اسلامى‏محدود نگشته و خورشيد فروزانش همه گيتى را تا ابد درخشان‏گردانيد. همه كسانى كه پيرامون اين حادثه به تامل نشسته‏اند،به فراخور شناخت‏خويش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه،آزادگان درس آزادگى، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعى‏درس اصلاح گرفته‏اند.

اين واقعه بى‏نظير زواياى بى‏انتهايى دارد كه تنها اندكى ازآنها شناخته شده و زواياى ناشناخته‏اش بسى بيش از شناخته شده‏است. بى‏گمان با گسترش دانش بشرى در حوزه علوم انسانى، اميد كشف‏آنها دور از انتظار نيست، از جمله زواياى اين واقعه عظيم تامل‏از منظر روانشناسى و تربيت است. نگارنده معتقد است هدف سيره وسنت ائمه اطهار عليهم السلام قبل از هر چيز، هدايت و تربيت است،زيرا آنان بزرگترين مربيان بشريت‏اند و بايد تفسير تربيتى ازحوادث زندگى آنان ارائه شود.

ذكر اين نكته مفيد است كه، گوناگونى شرايط زمانى ائمه اطهارعليهم السلام باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترك، در عرصه‏دعوت و تربيت‏شيوه‏هاى گوناگون داشته باشند. در ميان امامان‏شيعه، امام حسين(ع)شرايط ويژه خود را داشت. بنابراين ضمن آنكه‏همه زندگى و سيره حضرت سرمشقى كامل، از حيات طيبه، براى‏پيروانش است‏سيره تربيتى آن حضرت در حادثه كربلا هم براى‏كسانى‏كه زندگيشان به شرايط زمانى آن حضرت شباهت‏بيشترى دارد ومى‏خواهند حسينى باشند، اهميت‏بيشترى دارد.

توجه به نيازهاى فرزندان

موجودات عالم براى ادامه حيات نيازهايى دارند كه بدون برآوردن آنها ادامه حيات نا ممكن و يا همراه با سختى است اين‏احتياج در غير انسان به نيازهاى مادى و جسمانى محدود است؛ امادر انسان نياز امور مادى، روانى و معنوى فراوانى را شامل مى‏شودكه تنها در سايه رفع نياز از همه امور به رشد كامل جسمانى وروانى مى‏رسد. توجه به نيازهاى گوناگون از نكات مهم تربيتى است،نيازهايى كه در قالبهاى زيستى، عاطفى، روانى و معنوى جلوه‏گرمى‏شود. در واقعه كربلا نيز با وجود همه مسايل و شيوه‏اى كه امام‏حسين(ع)در پيش روى خود داشته، از توجه به نيازهاى مادى و معنوى‏فرزندان و همراهان خود غافل نماند.

 الف: نيازهاى مادى

نيازهاى مادى احتياج اوليه هر انسان است. و بدون تامين آن،قادر به ادامه حيات نيست. نياز به رفع تشنگى از اين جمله است‏كه در كربلا به خاطر وضعيت ويژه‏اى كه دشمن براى كاروان كربلا به‏وجود آورد، به نيازهاى حياتى تبديل شد و ايشان را به تلاش، براى‏رفع آن از راههاى ممكن، واداشت؛ از اينرو، آنگاه كه حضرت‏عباس(ع)از برادر اجازه مبارزه با دشمن طلبيد، حضرت از او خواست‏براى كودكان آب فراهم نمايد و فرمود:

«فاطلب لهولاء الاطفال قليلا من الماء» پس كمى آب براى اين‏كودكان فراهم كن...

اين توجه حضرت آنگاه به اوج مى‏رسد كه فرزند شيرخواره‏اش را بربالاى دست مى‏گيرد و از دشمن برايش آب مى‏خواهد. در مقتل ابى مخنف‏آمده است:

امام حسين(ع)به سوى ام كلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره‏فرزند شيرخواره‏ام به نيكى سفارش مى‏كنم، او شير خواره است وشش ماه بيشتر عمر ندارد. ام كلثوم‏به برادر جواب داد: سه روز است اين طفل آب ننوشيده است.

برايش آبى طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ايستادو آنگاه فرمود: «اى قوم شما برادر و فرزندانم را به شهادت‏رسانديد و جز اين طفل باقى نمانده و او از تشنگى دهان را بازمى‏كند و مى‏بندد، به او جرعه آبى‏دهيد...»

 ب: نيازهاى عاطفى و روانى

گرچه در طبقه‏بندى نيازها در روانشناسى، نيازهاى زيستى جزءنخستين نيازها به حساب مى‏آيد، اما نقش نيازهاى عاطفى و روانى‏نيز با اهميت و تعيين كننده است. زيرا هر چند نياز جسمى محسوس‏و آشكار است و فقدانش جسم را متاثر مى‏گرداند، اما نيازهاى‏روحى و روانى نا محسوس‏اند و عدم پاسخگويى به آنها روان آدمى راآزرده مى‏سازد. كودكان و نوجوانان به خاطر موقعيت‏سنى آسيب‏پذيرى در برابر مشكلات نياز دو چندان به بر آوردن نيازهاى عاطفى‏و روانى دارند، اين نيازها، بخصوص در شرايط ويژه، از دست دادن‏والدين، هنگام بيمارى و... چنان شدت مى‏يابد كه بى‏توجهى به آنهاحيات روانى و عاطفى كودك را به مخاطره مى‏اندازد.

اين شرايط ويژه به كامل‏ترين شكل در كربلا براى فرزندان امام‏حسين(ع)جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در ميدان مبارزه،در سخت‏ترين حالات، امام(ع)را صدا مى‏زدند و در واپسين لحظات، اوج‏نياز عاطفى خويش را به نمايش مى‏گذارند. در كربلا بيمارى چون‏على‏بن الحسين(ع)حضور دارد كه تقدير الهى بر بقاء وجودش تعلق‏گرفت. و از دست دادن پدر و امام خويش را تجربه نمود. اين وضعيت‏خاص قطعا توجه ويژه‏اى را مى‏طلبيد و اينجا است كه آن حضرت به‏گونه‏هاى مناسب به نياز فرزندان پاسخ مى‏دهد و نسبت‏به فرزندانى‏كه به ميدان مبارزه آمده‏اند به گونه‏اى، به يگانه فرزندش زين‏العابدين(ع)به گونه‏اى ديگر. و در مورد يتيمان و داغديدگان پس‏از شهادت خويش به شكلى ديگر سفارش مى‏فرمايد.

رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در ميدان جنگ

آنچه از مقاتل بر مى‏آيد اين است كه حضرت نسبت‏به فرزندان وبرادرزادگانش كه به ميدان مبارزه مى‏رفتند، رفتارهاى گوناگونى‏داشت. نخست در هنگام رفتن به ميدان با در آغوش گرفتن آنان واظهار علاقه و محبت صحنه‏هاى زيبايى از عاطفه و محبت را به نمايش‏مى‏گذاشت. درمورد «قاسم بن الحسن‏» آمده است: «قاسم در حالى‏كه نوجوانى غير بالغ بود، سوى خيمه‏هاى طرف ميدان خارج شد. وقتى‏امام حسين(ع)نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش كشيد. آن دودست‏به گردن هم آويختند و چنان گريستند كه بيهوش شدند.»

در مرحله بعد، وقتى آنان در ميدان مبارزه، در مقابل شرايطنابرابر، گرماى شديد و تشنگى قرار گرفتند، آن حضرت آنان را به‏صبر دعوت كرد و به آنان دلدارى داد و اظهار همدردى نمود درمورد «احمد بن حسن‏» نوشته‏اند: «بعد از آنكه در ميدان جنگ‏شرايط مبارزه توان را از او گرفت، نزد عمويش حسين(ع)آمد وپرسيد: عمو(جان)آيا جرعه آبى هست تا جگر خود را با آن خنك كنم‏و براى مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بيشترى پيدا كنم؟

امام(ع)فرمود: «يابنى اصبر قليلا حتى تلقى جدك رسول الله(ص)،فيسقيك شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»فرزندم! كمى صبر كن تا جدت رسول خدا را ملاقات كنى، او چنان‏شربت آبى به تو بنوشاند كه هرگز تشنه نشوى.

در مورد «على اكبر» نيز آمده است؛ بعد از مبارزه‏اى بى‏امان‏و كشتن تعدادى از دشمنان در حالى كه جراحات زياد بر بدن داشت،عطش بر او بسيار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض كرد: «ياابه العطش قد قتلنى و ثقل الحديد قد اجهدنى فهل الى شربه من‏ماء و سبيل اتقوى بها على الاعداء؟ فبكى الحسين(ع)و قال يا بنى‏يغز على محمد و على و على ابيك ان دعوهم فلا يجيبونك و تستغيث‏بهم فلا يغيثونك...»

اى پدر، عطش مرا از پاى در آورد و سنگينى اسلحه مرا ناتوان‏كرد، آيا شربت آبى هست تا با نوشيدن آن، توان بيشتر، با دشمنان‏مبارزه كنم؟

امام فرمود: فرزندم بر محمد و على‏و پدرت سخت است كه آنان رابخوانى و به تو پاسخ ندهند و به يارى بخواهى و آنان فرياد رس‏تو نباشند... .

در مرحله سوم، آنگاه كه بعد از مبارزه بى‏امان فرزندان توسطدشمن مجروح گشته و بر زمين افتادند، حضرت به رعت‏خود را بربالينشان رسانيد و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس كه‏فرزندان نياز بيشترى به تسلى خاطر داشتند، با آنان ابرازهمدردى نمود... . آنگاه كه «قاسم بن الحسن‏» بر زمين افتاد وعموى خود را صدا زد، امام حسين(ع) چون باز شكارى خود را بربالين فرزند برادر رساند و مانند شير خشمگين بر دشمن حمله‏نمود. وقتى گردو غبار فرو نشست، ديدند امام(ع) بر بالين قاسم‏نشسه و به قاسم(ع)كه در حال جان دادن بود، فرمود: عز والله على‏عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا يعنك او يعنك فلا يغنى عنك‏بعدا لقوم قتلوك‏»

به خدا سوگند، بر عموى تو سخت است كه او را بخوانى پاسخ‏ندهد، يا اجابت نمايد ولى نتواند كمك كند يا كمك كند اما به توسودى نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومى كه تو را كشت.

رفتار حضرت نسبت‏به فرزند بيمارش زين العابدين(ع)

خواست الهى بر اين تعلق گرفت كه على بن الحسين حجت او بعد ازامام حسين(ع)، بيمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان‏زمين از حجت اللهى خالى نگردد و اين وضعيت جلوه ديگرى از تربيت‏حسينى را مى‏طلبيد. در حالى‏كه شدت مبارزه و مصبيتهاى پياپى كربلاانسان معمولى را چنان به خود مشغول مى‏كند كه همه چيز را فراموش‏مى‏كند، مربى بزرگ كربلا از مسئوليت‏بزرگ تربيت غافل نماند و چون‏فرزند خود را نيازمند توجه و مراقبت ديد، بر بالينش آمد وگفتگويى صميمانه به پرسشهاى او در در مورد حوادث كربلا پاسخ‏داد. در منابع تاريخى مى‏خوانيم:

«... حضرت به سوى خيمه فرزندش زين العابدين آمد و در حالى‏كه فرزندش بر فرشى از پوستين استراحت مى‏نمود و زينب(س)از اوپرستارى مى‏كرد، فرزندش را عيادت نمود، وقتى زين‏العابدين(ع)نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خيزد. اما ازشدت بيمارى قادر به برخاستن نبود. از عمه‏اش زينب(س)خواست كه اورا كمك كند، زينب خود را تكيه گاه او قرار داد.

امام حسين(ع)از وضعيت‏بيمارى فرزندش سئوال كرد و زين‏العابدين(ع)حمد و سپاس خداوند رابه جا آورد و از پدر پرسيد دراين روز با اين قوم منافق چگونه رفتارى كردى؟

پدر فرمود: «فرزندم شيطان بر آنان مستولى گشت و آنان را ازياد خدا غافل كرد...»

رفتار حضرت نسبت‏به خانواده و فرزندان در لحظه وداع

امام(ع)در واپسين لحظه‏هاى زندگى خويش شرايط ناگوارى خانواده‏و فرزندان غصه يتيمى و از دست دادن نزديكترين عزيزان از يك‏طرف، طى مسير كربلا تا شام و از شام به مدينه، همراهى دشمنان‏سنگدل، از طرف ديگر را مجسم كرد. در چنين شرايطى امام(ع)شيوه‏دعوت به صبر و برد بارى و توجه دادن به نصرت الهى را برگزيد تابا دم حسينى خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان‏براى دست‏يابى به همه اهداف، تقويت نمايند. در مقاتل آمده است:

«هنگامى كه امام(ع)همه يارانش را ديد كه شهيد شده‏اند، براى‏وداع به خيمه‏ها آمد و ندا داد: «اى سكينه، اى فاطمه، اى زينب،اى ام‏كلثوم، درود و سلام من بر شما باد» سكينه صدا زد: اى پدرآيا تن به مرگ داده‏اى؟

فرمود: كسى كه ياور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.

طبق نقل ديگر فرمود: «اى نور چشم من كسى كه ياورى ندارد،چگونه تسليم مرگ نشود،(فرزندم)رحمت و نصرت خداوند در دنيا وآخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهى، صبر پيشه كن و زبان‏به شكوه مگشاى، زيرا دنيا از بين رفتنى و آخرت ماندگار است.»

طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنين توصيه نمود: «خودتان را براى گرفتارى آماده كنيد و بدانيد خداوند نگهدار وياور شما است و شما را از شر دشمنان نجات مى‏بخشد و عاقبت‏امرتان را به خير خواهد كرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب‏خواهد نمود و به شما، در برابر اين گرفتارى، انواع نعمت وكرامت عطاء خواهد كرد. پس زبان به شكوه مگشاييد و سخنى مگوييدكه از منزلت و ارزش شما بكاهد.»

 سفارش به فرزندان يتيم و بازماندگان

بى شك از تلخترين لحظات براى فرزندان خرد سال، لحظه‏ى از دست‏دادن والدين است. چنين وضعيتى بر فرزندان بسيار ناگوار و طاقت‏فرسا مى‏نمايد. در چنين شريطى آنان نيازمند توجه و عاطفه‏اند،نيازمند محبت و تسلى خاطراند.

فرزندان و بازماندگان كاروان كربلا هم نظاره گر دل خراشترين‏صحنه‏ها بوده‏اند. لذا به توجهى عميق نياز داشتند. از اين روامام حسين(ع)با همه گرفتاريهايى كه داشت، وضعيت روحى و روانى‏فرزندان را پس از شهادت خود پيش بينى كرد و در واپسين لحظات،تنها فرزند بازمانده از خود زين العابدين(ع)را به توجه ومراقبت و درك وضعيت روحى آنها سفارش كرد و آنچنان شرايط روانى‏و روحى آنها را ترسيم كرد و مشاوره‏هاى لازم تربيتى را به ايشان‏ارائه نمود كه شخصى آشنا به مسائل روانشناسى و تربيتى را به‏شگفتى وا مى‏دارد. امام(ع)فرمود: «... يا ولدى انت اطيب ذريتى‏و افضل عترتى و نت‏خليفتى على هولاء العيال و الاطفال فانهم‏غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و اليتم و شماته الاعداء و نوائب‏الزمان، سكتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم‏بلين السلام فانهم مابقى من رجالهم من يستاءنسون به غيرك و لااحد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك دعهم يشموك و تشمهم، و يبكواعليك و تبكى عليهم.»

فرزندم تو پاكيزه ترين ذريه و با فضيلت‏ترين خاندان من هستى،بعد از من تو سر پرست كودكان و اهل بيت هستى، آنان غريب هستند.

خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و مصيبتهاى زمان آنها را در برگرفته است. هرگاه ناله و گريه شان بلند شد، آرامشان گردان، درهنگام ترس همراهشان باش، با سخنان نرم تسلى خاطرشان بده. ازمردان آنها، جز تو كسى كه مايه انس و آرامششان باشد، زنده‏نمانده است و جز تو كسى را كه شنواى شكوه‏ها و درد دلهايشان‏باشد، ندارند....»

پاسخگويى به پرسشهاى فرزندان

فرزندان وقتى دوران نوزادى و كودكى را پشت‏سر مى‏گذارند، براثر ارتباط بيشتر با اشياء پيرامون و برخورد با موقعيتهاى‏جديد، سئوالاتى در ذهنشان به وجود مى‏آيد در مقطعى از سن، چنان‏والدين را «سئوال باران‏» مى‏كنند كه آنها را به ستوه مى‏آورند.

كودكان هرچه رشد عقلانى بيشترى مى‏يابند، سئوالات جدى‏ترى خواهندداشت، بويژه در دوره نوجوانى و آغاز جوانى، شرايط جديد، تغييرو تحولات، تصميمات بزرگ در زندگى والدين سئوالات بيشترى را درذهن آنان ايجاد مى‏كند، در چنين وضعيتى بر والدين بصير و آگاه‏است كه زمينه پرسشگرى را براى فرزندانشان فراهم كنند و پاى‏صحبتهاى آنان بنشينند و با صبر و حوصله به پرسشهاى آنان پاسخ‏مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند. حادثه كربلا، كه موقعيت‏جديدى در زندگى امام حسين(ع) محسوب مى‏شد، پرسشهايى را در ذهن‏فرزندان و ديگر همراهان حضرت ايجاد كرد و ذهن كنجكاو آنان رابه پرسشگرى وا داشت. حسين بن على(ع)با درك موقعيت آنها، به‏سئوالاتشان پاسخهاى مناسب و در خور شاءنشان مى‏داد. به دو نمونه‏از پاسخگويى حضرت اشاره مى‏كنيم:

1 هنگامى كه حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبيه‏فرود آمد، خواب كوتاهى بر آن حضرت مستولى شد. پس از اندكى حضرت‏با چشم گريان از خواب بيدار شد. فرزندش «على‏» كه متوجه اين‏صحنه بود، پرسيد: اى پدر! چرا گريه مى‏كنى؟ خداوند چشم تو رانگرياند.

حضرت فرمود: «فرزندم اين لحظه، وقتى است كه رويا در آن دروغ‏نمى‏باشد. من در خواب سواره‏اى را ديدم كه كنارم ايستاد و گفت:

«اى حسين شما به سرعت‏حركت مى‏كنيد و مرگ به سرعت‏شما را به‏بهشت مى‏رساند و آگاهى يافتم كه مرگ ما فرا رسيده است.»

على‏پرسيد: اى پدر! آيا ما بر حق نيستيم؟

فرمود: «فرزندم به خداوندى كه همه بندگان به سوى او برمى‏گردند، ما بر حق هستيم‏»على عرض كرد: در اين صورت ترسى از مرگ نداريم.

امام فرمود: خداوند بهترين پاداش پدر به فرزند را به تو عطافرمايد.»

2- بعد از آنكه حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا وشهادت ياران را ترسيم كرد، قاسم بن حسن(ع)در باره شهادت خودپرسيد. امام(ع)به او مهربانى كرد و پرسيد:

فرزندم مرگ نزد تو چگونه است؟

پاسخ داد: عمو(جان)مرگ نزد من از عسل شيرين‏تر است.

حضرت بعد از آنكه ظرفيت و توان درك قاسم را نمايان ساخت وپاسخ زيباى او را شنيد، فرمود: عمويت‏به فدايت گردد! به خداقسم! تو از كسانى هستى كه بعد از آزمايش بزرگ به همراه من شهيدمى‏شوند.

 نقش آزادى و انتخاب در تربيت فرزندان

خداوند انسان را آزاد آفريد و قدرت اراده و انتخاب به اوبخشيد تا پرتو آن از ميان راههاى مختلف مسير صحيح را برگزيند.

آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اكراه و اجبار برگزيد، در راه‏تحقق و دستيابى به آن تا پاى جان مى‏ايستد، عنصر آزادى به جا وانتخاب درست در تربيت، عنصرى گرانبها و كار آمد است، در تربيت‏فرزندان اجبار ثمرى نمى‏بخشد، والدين و مربيان بايد چنان زمينه‏را آماده كنند كه فرزندان خود راه صحيح را بر گزينند تا برآنچه به حق برگزيده‏اند، پايبند و استوار باشند، از جلوه‏هاى‏تربيتى حادثه عاشورا، صحنه آزادى و انتخاب راه بود. امام‏حسين(ع)با اينكه در كربلا به شدت نيازمند داشتن ياور بودند، باكمال صداقت و راستى فرزندان و ديگر ياوران خود را در ادامه‏مسير آزاد مى‏گذارد و با اينكه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اماهيچگاه راه مبارزه و همراهى خود را بر آنان تحميل نمى‏كند و ازاينروست كه مى‏بينيم آنان نيز كه آگاهانه همراهى پدر و امام‏خويش را برگزيدند در راهش تا آخرين نفس ايستاده و جان خويش رافداى راهش نموده‏اند. ابى حمزه‏ثمالى از على‏بن الحسين(ع) نقل‏مى‏كند كه در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع‏نمودند و خطاب به آنان فرمود: «اى اهل و فرزندان و اى شيعيان‏من، از فرصت‏شب استفاده كنيد و جانهاى خود را نجات دهيد... شمادر بيعتى كه با من بسته‏ايد آزاد هستيد. ...»

نيز آن حضرت هنگامى كه عبدالله فرزند مسلم نزد ايشان آمد واجازه ميدان طلبيد فرمود: «شما در بيعت‏با من آزاد هستى،شهادت پدرت كافى است. تو دست مادرت را بگير و از اين معركه‏خارج شو» عبد الله عرض كرد: «بخدا سوگند من از كسانى نيستم‏كه دنيا را بر آخرت مقدم دارم.»

 

 

دسته ها :
پنج شنبه هجدهم 11 1386
X